بودند و نواصى قلاع و صياصى آن بقاع در قبضهء مراد گرفته ، تا بقلعهء برنه [ 1 ] از ولايت هردب [ 2 ] رسيدند ، و او پادشاهى بود از جملهء پادشاهان بزرگ هند ، و چون بر كثرت انصار اسلام اطّلاع يافت دريايى ديد از لشكر كه موج مىزد ، با قرب ده هزار مرد فرو آمد و بشعار دعوت اسلام تظاهر نمود و بسعادت هدايت مستسعد شد . و از آنجا بقلعهء كلچند [ 3 ] رفت و او از جملهء فراعنهء شياطين و رؤس آن ملاعين بود ، عمر در كف گذاشته و بهيبت ملك و بسطت حكم از معارضهء فحول و ممارست [ 4 ] نصول استغنا يافته ، و كس را بر او فرصت تغلّب نابوده ، و صناديد قروم و مشاهير ملوك بعجز روى ازو برتافته و بعزّت حال و كثرت مال و قوّت افيال و شوكت رجال و مناعت منازل و حصانت معاقل از طوارق ايّام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده ، چون ديد كه سلطان آهنگ مجاهدت او كرد اسباب و حشم و خيول و فيول خويش را ترتيب داد مستظهر بيشهاى كه شعلهء آفتاب را در منابت آن راه نبودى و سوزن از اوراق و اغصان آن بر زمين نرسيدى .
و سلطان طلايع خود را فرمود تا خويشتن را در ميان بيشهها انداختند و از بالاى قلعه راهى بيافتند و چون درياى اخضر اللّه اكبر زدند و در سر كفّار افتادند و شمشير در ايشان بستند و خلقى را بر زمين انداختند ، و ايشان زمانى بمقاومت بايستادند و حملههاى پياپى مىآوردند و چون باران تيرهاى پرّان [ 5 ] مىرسانيدند و قدرت بارى تعالى اهل اسلام را از حدّ شمشير و نوك سنان [ 6 ] نگاه مىداشت ، شعر :
كذاك سيوف الهند تنبو ظباتها * و تقطع أحيانا مناط القلائد « 1 »
هامش
[ 1 ] - اس ، صو ، لد : برمه . شع : بربه . متن از چت و فتح الوهبى 2 : 265
[ 2 ] - اس :
هردث . صو : حروب . متن از شع
[ 3 ] - اس : كلحد . متن از شع
[ 4 ] - شع ، صو ، لد : + مناصل و
[ 5 ] - شع ، صو ، چت : تيغهاء بران
[ 6 ] - شع ، صو : + ايشان .
( 1 ) كذاك سيوف . . . : چنين است شمشيرهاى هندى كه ( چون شمشير بنى عبس ) لبهء آنها كند مىشود و گاهى آويزگاه گردن بندها ( يعنى گردن ) را مىبرد . ( رك : تعليقات ) .