و از آنجا بشهرى رفت كه معبد اهل هند بود . چون آنجا رسيد شهرى ديد از غرايب مبانى و عجايب معانى كه مىگفتند از مبانى [ 1 ] جنّ است و كيفيّت آن جز بمعاينت [ 2 ] در ادراك نيايد ، و عقول حكايت نامقبول دارد ، از سنگهاى عظيم ديوار بر آورده و بر تلّى بلند قواعد آن استوار كرده و بر حوالى و جوانب آن هزار قصر از سنگ بنياد نهاده ، و آن را بتخانها ساخته و بمسامير محكم كرده ، و در واسطهء شهر يك خانه از همه عالىتر بنا ساخته كه اقلام كتّاب و خامهء [ 3 ] نقّاشان از تحسين و تزيين نقوش آن عاجز آيد ، و بغايت تأنّق و تنوّق آن نرسد ، و در نامههايى كه سلطان از آن سفر نوشته بود چنان شرح داده بودند كه : اگر كسى خواهد كه مثل اين ابنيه انشا كند صد هزار بار هزار دينار [ 4 ] سرخ بر آن خرج شود و در مدّت دويست سال بر دست استادان چابك دست باتمام نرسد .
و در جملهء صنمهايى كه به خدمت سلطان آوردند پنج صنم بود از زر سرخ ساخته ، به مقدار پنج گز در هوا بداشته ، و دو ياقوت در چشمهاى يكى از آن جمله تركيب كرده ، كه اگر سلطان در بازار عرض بيافتى بپنجاه هزار دينار مسترخص ديدى و برغبتى تمام بخريدى ، و بر صنمى ديگر پارهاى ياقوت ازرق آبدار بود به وزن چهار صد و پنج مثقال ، و از دو پاى صنمى چهار هزار و چهار صد مثقال زر به وزن در آمد و صنمهاى سيمين صد پاره [ 5 ] زيادت بود كه وزن آن جز بروزگار دراز باعتبار موازين و معايير معلوم نگشتى .
و سلطان بفرمود تا آن بتخانها را آتش در زدند و خراب كردند و از آنجايگاه بگذشت بر عزم قنّوج ، و بتصحيف آن فال گرفت و معظم سپاه را باز پس گذاشت
هامش
[ 1 ] - صو : از عمارت
[ 2 ] - شع ، صو : جز معاينه
[ 3 ] - شع : خامهها
[ 4 ] - شع : صدبار هزار دينار . صو : صد هزار هزار دينار
[ 5 ] - شع : دويست پاره .