تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
بفنا رسيده ، و دست مغالبت ميان ايشان قايم گشته ، و از سر ضرورت حقن دماء و صون ذماء بموادعت و مصالحت رسيده ، و عاقبت بروجيبال دختر او در نكاح پسر خويش ، بهيمال ، آورده از بهر حسم مادّهء خصومت و استدامت ابواب الفت ، و پسر پيش او فرستاد تا اين وصلت باتمام رسد و اسباب مشاركت در ابواب نعمت [ 1 ] ممهّد گردد و ذات البين متّحد شود . و چون داماد در دست او افتاد او را بگرفت و بند برنهاد و عوض مالى و اسبابى كه بر دست پدرش تلف شده بود ازو مطالبت كرد و بروجيبال از اين حال عاجز آمد و استخلاص پسر را چاره ندانست . و در اثناء اين مخاصمات رايات سلطان بدان حدود رسيد و معاقل و حصون ديار هند بر دست او زير و زبر شد ، و بروجيبال از نهيب سلطان بيكى از متعزّزان اقصى ديار هند التجا ساخت و جان بيرون برد ، و جندراى بوثوق مناعت قلعه [ 2 ] و حصانت حصن و كثرت لشكر عزم مدافعت مصمّم كرد و مستعدّ كار شد . بهيمال محبوس كه داماد او بود كس به دو فرستاد [ 3 ] و گفت : محمود نه از جنس اكابر هنود است كه با او بر رقعهء محاربت ملاعبت شايد كرد ، يا در معرض رايات او ثبات توان نمود ، بسى قلعه از قلعهء تو حصين‌تر بهامون آورده است و بسى قوّت از قوّت تو متين‌تر زبون كرده است . هزيمت ازو غنيمت بايد شناخت و از اعوان و انصار او راه نفار و فرار بايد طلبيد . اين نصيحت قبول كرد و اثقال و انفال و اموال و افيال خويش درهم بست و بكوهى كه با ثور فلك بمناطحه مىكوشيد و بيشه‌اى كه روى زمين از چشم كواكب مىپوشيد التجا كرد و پردهء تورات در روى مقصد خويش كشيد و كس را معلوم نشد كه بر كدام جانب رحلت كرد و كجا افتاد . و غرض بهيمال از آن نصيحت و تهريب و تغريب جندراى آن بود كه از هجوم لشكر سلطان و تكليف كلمهء ايمان مىترسيد ، و مىانديشيد كه چون اعمام و اقارب خويش در حبالهء اسلام و استسلام بسته شود .
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : در اسباب و نعمت [ 2 ] - اس « قلعه » را ندارد [ 3 ] - شع ، صو : و بهيمال كس به دو فرستاد .