تا معلوم شود كه كارها در قبضهء قدرت بارى تعالى است ، و شمشير اگر چه ببأس شديد و حدّ حديد موصوف است مأمور امر و محكوم حكم تقدير است ، اگر در خون مسلمانى نافذ شود حكمت در آن استشهاد و سعادت ميعاد [ 1 ] بود ، و اگر نابى شود سبب اعجاز قدرت و اظهار عبرت باشد . و آن مخاذيل از آن حالت تعجّب نمودند و چون آثار انصار دين معاينه بديدند [ 2 ] و نبوّ اسلحه و آلات خويش مشاهدت مىكردند ، با يك ديگر مىگفتند : اين طايفه نه از جنس انس و زمرهء بشرند ! شمشيرهاى ما كه صخرهء صمّاء مىگذارد [ 3 ] و از برق خاطف حكايت مىكند از مفارق ايشان مفارقت مىكند [ 4 ] و از مناكب ايشان تنكّب مىجويد ، مگر خذلانى در راه است يا ادبارى روى نموده است ! و ندانستند كه شومى طغيان و كفران و نشان نحوست فسق و عصيان ايشان بود و باتّفاق خود را در ميان آب افگندند تا مگر كثرت آب و غزارت موج واقى و حامى ايشان شود ] [ 5 ] و معلوم نكردند كه اگر چه آب مايهء حيات و مادّهء زندگانى است قدرت بارى تعالى آن را سبب هلاك و دمار تواند گردانيد و در حسم مادّهء كفر و قطع سلسلهء شرك ، شريك شمشير غزات و ظهير طايفهء هدات داند ساخت ، تا بعضى بتيغ در آمدند و برخى در آب غرق گشتند ، چنان كه مقدار پنجاه هزار مرد ازيشان هلاك شدند [ 6 ] و بدوزخ رسيدند [ 7 ] . كلچند [ 8 ] خنجر بيرون كشيد و زن خويشتن را بقتل آورد ، پس شكم خويش فرو دريد و در راه دوزخ رفيق فريق خويش گشت ، و از غنايم ايشان صد و هشتاد و پنج سر فيل با ديگر انواع غنايم و انفال به سلطان رسيد .
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : معاد
[ 2 ] - شع ، صو : مىديدند
[ 3 ] - اس ، صو : مىگزارد .
شع ، چت ، چق : مىگذارد
[ 4 ] - شع : مىنمايد
[ 5 ] - عبارت ميان دو قلاب از « اس » افتاده است
[ 6 ] - شع ، صو : هلاك شد
[ 7 ] - شع ، صو : رسيد
[ 8 ] - اس : كلحد متن از شع .