غادر را در ششدرهء [ 1 ] غدر راه خلاص بسته است و مخلص و مخرج نجات مسدود ، و سزاى مكر بدسگال هر آينه برسد . چون در كشتى نشست با ديگرى بسببى از اسباب خصومتى آغاز نهاد و ميان ايشان بمجادلت كشيد و او ينالتكين را ببست و مقود كشتى بدست ملاح داد ، تا او را بلشكر سلطان سپرد . سلطان او را با ديگر اسيران پيش خواند و از موجب جرأت بر ولى نعمت سؤال كرد ، او چون دانست كه خلاص نخواهد يافت جوابهاى سخت داد و باقى اسيران سر در پيش افكندند ، و از تشوير و خجالت جواب ندادند ، و سلطان بفرمود تا برابر مدفن مأمون درختها فرو بردند [ 2 ] و همه را بر درخت كشيدند و بر ديوار مدفن او بفرمود نوشتن : « هذا قبر فلان بن فلان بغى عليه حشمه و اجترأ على دمه خدمه ، فقيّض اللّه تعالى له [ 3 ] يمين الدّوله و أمين الملّة حتّى انتصر [ 4 ] له منهم و صلبهم على الجذوع عبرة للنّاظرين و آية للعالمين « 1 » » . و باقى اسيران را غلّها بر گردن بستند و به غزنه فرستاد و در مطموره [ 5 ] بازداشت ، و بعد از مدّتى همه را آزاد و مطلق گردانيد ، و در زمرهء مستخدمان دولت بديار هند فرستاد و خوارزم بحاجب [ 6 ] التونتاش داد تا بقاياى اهل فساد را تتبّع كرد و همه را بيخ بر كند و كار ولايت خوارزم با من و راحت رسيد ،
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
« 2 » .
هامش
[ 1 ] - شع : ششدر
[ 2 ] - شع : فرو زدند . صو : بزدند
[ 3 ] - اس و صو « له » را ندارد
[ 4 ] - اس ، صو : حتى اقتص . شع : حتى اقبض . حاشيهء شع : حتى انتصر ، صحيح
[ 5 ] - شع ، صو : مطمورهها
[ 6 ] - شع ، صو : كبير .
( 1 ) هذا قبر فلان . . . : اين قبر فلان پسر فلان است . زير دستانش بر وى ستم كردند و به ريختن خونش جرى شدند ، پس خداوند ، سلطان يمين الدوله و امين المله را براى گرفتن انتقامش از ايشان معين كرد . اين پادشاه آنان را به دار زد تا عبرت براى بينندگان و نشانه براى جهانيان باشد .
( 2 ) ذلك تقدير . . . : [ خورشيد مىرود تا قرارگاه خود ] و آن تنظيم و بر قرار ساختهء خداى تواناى داناست . ( قرآن سورهء 36 « يس » آيهء 38 ) .