تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤

ذكر امير ابو العبّاس مأمون بن مأمون خوارزمشاه و خاتمت كار او و رسيدن ملك وى بسلطان

چون ملك خوارزم از مأمون بپسر او ابو على [ 1 ] رسيد و ولايت خوارزم و جرجانيه او را مسلّم شد ، خواهر سلطان را در نكاح خود آورد ، و اسباب قرابت مؤكّد گشت و خانها يكى شد و اين قاعده تا آخر عهد او ممّهد بود . بعد از انقراض عمر او [ 2 ] برادر وى مأمون بن مأمون بجاى او بنشست ، و به سلطان فرستاد و منكوحهء برادر را خطبت كرد ، و از مزيد خلوص و وفور نصوع در خدمت اعلام داد ، و سلطان ملتمس او بايجاب مقرون داشت و حال هر دو دولت در اشتراك و اشتباك و اتّحاد در و داد منتظم شد ، تا سلطان ازو التماس كرد كه در ممالك خويش خطبه و سكّه بنام او بكند ، و در تنجّز اين حال رسولى فرستاد ، و او درين باب با اعيان اتباع [ 3 ] خويش مشورت كرد ، همه سر ازين تحكّم بپيچيدند و اباء و التواء و نفار و استكبار پيش گرفتند ، و گفتند : مادام ملك تو باستقلال و استبداد مسلّم باشد و از وصمت شركت مصون و محفوظ ، ما كمر خدمت بسته‌ايم ، و اگر تو محكوم ديگرى خواهى بود ما در مخالفت شمشيرها بيرون كشيم و ترا معزول كنيم و ديگرى را بپادشاهى فرا داريم . رسول با خدمت سلطان آمد و اين كلمه كه بمشافهه [ 4 ] شنيده بود و معاينه ديده ،
هامش
[ 1 ] - شع ، لد : على . صو : بپسر ابو على . چت ، چق : ابو الحسن على [ 2 ] - شع : بعد از انقراض مدت او . صو : بعد از انقراض مدت عمر او [ 3 ] - شع ، لد : + و وجوه اشياع [ 4 ] - شع ، لد : كه مشافهه
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 374 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني