تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
باز راند ، و اهل خوارزم در عواقب سخن خويش و جرأت [ 1 ] كه بر ولى نعمت خود كرده بودند انديشه كردند ، و از خاتمت آن قول فظيع و ردّ شنيع هراسان شدند ، و مقدّم همه ينالتكين بود صاحب جيش مأمون . بتدبير كار مشغول شدند و بحيلت و غيلت بدان رسانيدند كه روزى ناگاه بر عادت سلام به خدمت او رفتند ، و خبر وفات او از اندرون بيرون آمد و حقيقت حال معلوم نشد كه چگونه افتاد ؟ و جمع لشكر بر بيعت پسر او مجتمع شدند و او را بجاى پدر بنشاندند ، و دانستند كه سلطان ازين حادثه ممتعض شود و انتقام اين جريمه بخواهد . با يك ديگر بر مخالفت سلطان محالفت كردند ، و بعهود و مواثيق استظهار بستند كه اگر از جانب سلطان قصدى رود همه يدا واحدة باشند ، و بجواب او قيام نمايند ، و همانا اين كلمه تلقين اقبال و دولت سلطان بود و موجب اين عزيمت سعادت ايّام او ، تا بوسيلت اين مخالفت آن مملكت در ممالك او افزايد ، و با ديگر ولايات او مضاف گردد . و سلطان با لشكرى تمام به خوارزم رفت و ينالتكين بر طليعهء سلطان شبيخون كرد [ 2 ] و ابو عبد اللّه طائى با جمعى كه طليعه بودند با ايشان بمحاربت بايستادند [ 3 ] ، و خبر مواقعهء ايشان بسلطان رسيد ، با لشكر روى بديشان آورد و از وقت طلوع لواء صبح تا استواء آفتاب ميان ايشان مناجزت رفت و خوارزميان بر اميد ظفر و نصرت پاى بيفشردند ، و ندانستند كه غدر قلاده‌ايست كه يك طرف آن عاجل عار است و ديگر طرف آجل نار ، و خيانت با ولى نعمت موجب و بال و نكال و داعيهء خسار و ادبار . و چون روز بوقت زوال رسيد از صدمهء خيول و زحمت فيول خلقى بىشمار از لشكر خوارزم بر صحراى آن رزم بيجان گشته بودند و باقى روى بهزيمت آورده ، و در ميان بيشه‌هاى ساحل جيحون متفرّق شده و قرب پنج هزار مرد اسير گشته . و ينالتكين جهد كرد تا مگر از جيحون بگذرد و جان بيرون برد ، ندانست كه
هامش
[ 1 ] - صو : جرأتى كه [ 2 ] - شع ، لد : شبيخون آورد [ 3 ] - شع ، صو : بايستاد .