او وجيهتر و نبيهتر كس نبود و بيسار حال و كثرت مال از همه گذشته بود و معزّ خليفهء مصر كس به دو فرستاد و دختر او از بهر پسر خويش عزيز مىخواست ، و سبب اين خطبت آن بود كه او در سراى خويش رقعهاى يافت اين قطعه بر آن نوشته .
شعر :
إن كنت من آل أبى طالب * فاخطب الى بعض بنى طاهر
فإن رآك القوم كفوا لهم * فى باطن الأمر و فى الظّاهر [ 1 ]
فأمّ من سفّه خوزيّة * يعضّ منها البظر بالآخر « 1 »
و اين شاعر مادر او را با خوزستان بدان نسبت كرده است كه مادر جدّ [ 2 ] او محمد بن عبد اللّه بن ميمون خوزى بود و مسلم از مصاهرت معزّ و مواصلت او بر استعفا بود ، و او را كفو نمىشناخت ، جواب باز داد كه هر يك از دختران من در حبالهء نكاحى است ، و معز بدين سبب او را محبوس كرد و هر چه به دو مىشناخت از حطام دنياوى [ 3 ] بستد ، و عاقبت بر دست او هلاك شد ، و بر كيفيّت حال او كس را وقوف نيفتاد . بعضى گفتند او را بقتل آوردند و پنهان در خاك كردند ، و قومى گفتند از حبس بگريخت و در بعضى از وادى [ 4 ] حجاز منقطع شد .
هامش
[ 1 ] - شع : و فى ظاهر ( ! )
[ 2 ] - حاشيهء شع : جد مادر . رك : تعليقات
[ 3 ] - شع :
+ ازو . صو : از وى
[ 4 ] - شع : و در بعضى وادى .
( 1 ) ان كنت من . . . : اى خليفه ، اگر از آل ابى طالب هستى از يكى از بنى طاهر ( علوى ) دخترى به زنى ( براى پسرت ) بخواه - پس اگر آن قوم ( بنى طاهر ) تو را به خودشان همتا و كفو بدانند در باطن و ظاهر ، در اين صورت مادر آن كه به وى نسبت سفاهت دادند خوزيه است كه بظر ( فرج ) او را با دندانهاى بازپسين ( آسيا ) گاز مىگيرد ( شاعر به خليفه دشنام مىدهد و او را مستوجب دشنام مىداند و مىگويد اگر چه بنى طاهر او را كفو بدانند باز هم مادرش مسفه است زيرا در واقع همسانى وجود ندارد ) .