و در اثناء اين حال از ديار عراق مردى برخاست كه با شجرهء علويان انتما مىكرد و چنان مىنمود كه برسالت از صاحب مصر پيش سلطان مىرود ، و نامهاى مسطور و حملى موفور به حضرت او مىرساند و تا نيسابور بيامد و بسبب نسب و صلف شرف مباهات مىنمود ، و إدلال و مفاخرت مىكرد . او را به نيسابور موقوف كردند و حال او به حضرت سلطان اعلام دادند ، و او از سر شطط و تحامل حركت كرد و به هرات رفت بر عزم غزنه . و سلطان مثال فرمود تا او را با نيسابور بردند تا على رؤس الملأ و الأشهاد « 1 » رسالتى كه دارد ادا كند ، تا نزاهت مجلس سلطان از حوالت قبول سخن او لايح و واضح گردد و غبار تهمتى بر حاشيهء طهارت عرض او ننشيند .
و چون او را با نيسابور آوردند و از اقوال و افعال او كشف [ 1 ] كردند در صحبت او چند كتاب [ 2 ] يافتند كه اهل باطن تصنيف كرده بودند مشتمل بر محال و أغلوطهاى چند كه سخن مجانبين و وساوس اهل برسام از آن بر بنيادتر بود ، نه از معقول حجّتى و نه از منقول بيّنتى ، و نه آن را محصولى و نه ادلّهء آن را مناسبت با مدلولى . و استاد ابو بكر در باب مقتداى او با او مناظره كرد ، او را بر محكّ امتحان عيارى نيافت ، و سخن او را در تقرير حق اعتبارى نديد . او در غمار اين مجادلت مقام خويش بشناخت و بدانست كه خود را بدين سفارت در ورطهء هلاك انداخته است و نشانهء تير دمار كرده . او را به حضرت سلطان فرستادند و در مجلسى غاصّ [ 3 ] باعيان و ايمه [ 4 ] و قضات و وجوه فقها و غزات حاضر كردند و حسن بن طاهر بن مسلم علوى از شاهدان آن مشهد و حاضران آن محفل بود .
و قصّهء اين سيّد بزرگوار آن بود كه در سادات طالبيه از فرزندان حسين اصغر از جدّ
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : استكشاف
[ 2 ] - اس ، صو : چند كتب
[ 3 ] - صو : خاص
[ 4 ] - شع : باعيان ايمه .
( 1 ) على رؤس . . . : در حضور بزرگان قوم و حاضران .