نگاه داشتنى . بمسامع او رسانيدند كه در ميان رعيّت جمعى حادث شدهاند و با صاحب مصر انتما مىكنند ، و اگر چه ظاهر دعوت ايشان رفض است باطن كلمه [ 1 ] كفر محض است ، و از ذات خويش نصّ تنزيل را تأويلى چند مىنهند كه موجب هدم قواعد دين و رفع معاقد يقين است ، و در ابطال معالم شرع و نقض مراير دين مىكوشند شريعت و قضاياى طريقت اعراض مىنمايند .
جاسوسان را برگماشت و از مواضع و مجامع ايشان تجسّس كرد ، مردى بدست آوردند كه سفير بود ميان ايشان و مقتداى ايشان ، و همه را باسماء و سيما مىشناخت و در زير عذبهء تعذيب جمعى را بدست باز داد . از اماكن و مساكن متفرّق و شهرهاى مختلف همه را بدرگاه آوردند و بر درخت بر كشيدند و سنگسار كردند ، و طائفهء ايشان را تتبّع كرد تا همه را نيست گردانيد و سياست فرمود . و استاد ابو بكر محمشاد [ 2 ] كه شيخ اهل سنّت بود و فاضل و متديّن و بزرگ ، درين باب موافقت راى سلطان نمود و هر كس كه بدين فرقهء غالى و اهل بدعت جافى [ 3 ] انتما داشت ، و از منهاج دين قويم و جادّهء مستقيم عدول جسته بود ، همه را مثله گردانيد ، و جاه او بسبب اين احتساب و مبالغت درين باب زيادت شد [ 4 ] ، و مطمح رجال [ 5 ] و مطمع آمال گشت . و هر قبول كه از دين و ديانت و علم و امانت خيزد در علوّ شأن و نموّ مكان بذروهء سماك و قلّهء افلاك رسد ، چنان كه
در خبر مأثور مذكور است كه : بارى تعالى دنيا را فرمود : من خدمنى فاخدميه و من خدمك فاتعبيه [ 6 ] « 1 » .
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : + ايشان
[ 2 ] - اس ، شع : ممشاد . متن از حاشيهء شع و صو
[ 3 ] - شع : خافى
[ 4 ] - شع : زيادت گرفت . صو : زيادتى گرفت
[ 5 ] - اس « رجال » را ندارد
[ 6 ] - شع ، صو : + او فاستخدميه .
( 1 ) من خدمنى . . . : ( خدا به دنيا خطاب كرد كه ) اى دنيا ، هر كس به من خدمت كرد تو نيز او را خدمت كن و هر كس تو را خدمت كرد او را دچار رنج گردان .