كبر و نخوت ، مستقيم بود ، و بر قضيّت موافقتى كه طغان خان را با سلطان بود برفت و سوابق مصافات او بلواحق مؤاخات و موالات معمور گردانيد .
و در عهد ايلك خان عقيلهاى از مخدّرات اولاد او از بهر امير جليل ابو سعيد مسعود بن السّلطان محمود نامزد كرده بودند [ 1 ] . درين ايّام سفيران بإتمام آن وصلت وساطت كردند و عقدهء آن مناكحت باستحكام رسانيدند ، و از ثقات حضرت سلطان جمعى از جهت نقل آن درّ يتيم [ 2 ] برفتند تا آن وديعت بمصبّ استحقاق رسانند ، و جمهورى از مشاهير علماء مشرق و ايمّهء منطق در خدمت مهد او به بلخ آمدند ، و آن امانت بسپردند ، و محمولاتى كه داشتند از مال و مقال بأدا رسانيدند و به بلخ اين وليمه و زفاف آن كريمه تمام شد ، و سلطان بفرمود تا پيش از وصول ايشان در بلخ آذين بستند و شهر بياراستند و از انواع تنجيد و تزيين هيچ باقى نگذاشتند ، و سلطان از جهت رفع مرتبت و اعلاء درجت پسر هرات به دو داد ، و بأموال بسيار و تجمّل فراوان و زينت و ساز پادشاهان [ 3 ] او را در شهور سنهء ثمان و أربعمائة روان كرد ، و او به هرات آمد و آيين عدل پيش گرفت ، و بسداد سيرت و رشاد طريقت رعاياى آن بقعه را در رياض امن و جنان [ 4 ] امان بداشت .
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : كرده بود
[ 2 ] - شع : در يتيمه . صو : ذرهء يتيمه
[ 3 ] - صو :
پادشاهانه
[ 4 ] - اس : جناب . متن از نسخ ديگر .