شياطين كلمهء عليا مىگردانيد ، تا يك روز آتش حرب بالا گرفت و بهرام نطاق بگشاد و دور دوستكانى طعن ضرب در ميان فريقين بداد .
اولياء دين در سكر شكر بارى تعالى و طرب طلب رأفت [ 1 ] ، و انتشاق نسيم جنّت ، و اشتياق بلقاء منازل رحمت ، چون فحول هايج و بحور مايج [ 2 ] از وقت لمعهء فلق تا گاه مسقط شفق ، با طلايع مرگ ببازى در آمدند ، و با ملأ اعلى بنيازى هر چه تمامتر همرازى كردند ، لاجرم از حضرت قدس مدد توفيق برسيد و از مهبّ لطف نسيم نصرت بوزيد و قرب صد هزار مرد از مردهء كفّار بر فضاى آن مصافّ بر زمين انداختند ، سرها وداع تن كرده ، و جانها بعتاب قالب طالب مفارقت شده ، و غراب تيغها از جيفهء كفّار غذاء تمام يافته ، و ضباع و سباع در خصب آن مراتع بفراخى رسيده ، و قرب صد هزار برده از ذرارى و جوارى [ 3 ] ايشان كه در حسن با ماه برابرى مىكردند و در نور از لؤلؤ منثور گرو مىبردند بدست اهل اسلام افتاد . از مواشى و غنايم اغنام ايشان چندان حاصل شد كه در فضاى صحرا و اقطار بيدا نمىگنجيد ، و بقاياى آن مدابير برميدند و راه هزيمت گرفتند ، و بشارت اين فتح عظيم و نجح جسيم بجملگى ديار اسلام برسيد و دلها بدان بياراميد و جانها بياسود و زبانها بشكر بارى تعالى روان شد .
و بر عقب اين فتح طغان خان را عمر به آخر رسيد و روح او در جملهء ارواح شهدا بجنّة المأوى تحويل كرد [ 4 ] و ملك او بر برادر او [ ابو منصور ارسلان خان الاصم ] [ 5 ] كه در تقوى و مراقبت جانب [ ؟ ] و اهتمام بامور دينى موافق سيرت و مطابق سريرت او بود قرار گرفت ، و همواره بر طاعت و نماز به جماعت [ 6 ] و تمهيد بساط عدل و رأفت ، و تجانب از جانب
هامش
[ 1 ] - شع ، صو ، چت ، چق : زلفت
[ 2 ] - شع ، صو : فحول هايجه و بحور مايجه
[ 3 ] - شع : از درارى و جوارى . حاشيهء شع : از درارى جوارى
[ 4 ] - اس : تحويل كردند .
متن از نسخ ديگر
[ 5 ] - كلمات بين دو قلاب از « شع » افزوده شده
[ 6 ] - شع ، صو :
نماز جماعت .