برادر باخلاص تودّد و ايثار تقرّب متقبّل شد ، و از جانب چين لشكرى با صد هزار خرگاه بمخاصمت او و قصد بلاد اسلام بيرون آمد [ 1 ] كه در مدّت عهد اسلام كس چنان كثرت نشان نداده بود بر عزم اطفاء نور اسلام و اعلاء قصور اصنام . و ندانستند كه تأييد دين محمّدى رايت هر طاغى [ 2 ] نگوسار كند و سر هر باغى در خاك اندازد .
و طغان خان از اطراف ممالك اسلام از بهر مدافعت ايشان لشكر خواند و از انصار دين و مطّوّعهء اسلام صد هزار مرد جمع كرد ، و در دلهاى اهل اسلام از آن نداء هايل [ 3 ] و بناء مايل [ 4 ] رعبى عظيم حادث شد ، و أمداد ارتياع و التياع در ضماير متمكّن گشت ، و اهل صلاح در معابد و مساجد دستها بدعا برداشتند و همّتها برگماشتند ، و طغان خان بمجاهدت آن جمع روان شد و دل بر استقبال اجل قرارداد و نيّت بر ادراك درجهء شهادت مقصور گردانيد ، بر اميد وعدهء بارى تعالى در نصرت دين و اعلاء كلمهء يقين ، چنان كه نصّ قرآن مجيد بدان وارد است :
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
« 1 » .
و چند روز در مقاحم آن ملاحم و مبارك آن معارك و مساقط آن مآقط [ 5 ] از لطمهء حدود ظبات [ 6 ] بر خدود كمات و صدمهء خناجر غزات بر حناجر آن غوات ، و زحمت مناصل أنجاد بر مفاصل آن أوغاد [ 7 ] و لمع بوارق سيوف ، و خطف صواعق حتوف و فتح نواعر [ 8 ] عروق ، و ضرب مناحر حلوق ، خون چون صوب أنواء و ذوب أنداء مىچكيد ، و بارى تعالى بندگان مخلص خويش را در حرز امان مىگرفت و به نصر تسكين و أيد متين تأييد مىداد ، و كلمهء نجوم دين و رجوم
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : بيرون آمدند
[ 2 ] - شع : طاغيى
[ 3 ] - اس « هايل » را ندارد
[ 4 ] - اس ، صو : نباى مايل . متن از چت و عتبى
[ 5 ] - چت ، چق : مناقط
[ 6 ] - اس :
ظباة ( ! ) . صو : ذبات . متن از شع
[ 7 ] - اس : اوغاة ( ! ) . متن از نسخ ديگر
[ 8 ] - چق : نواغر . صو : نوائر .
( 1 ) انا لننصر . . . : ما فرستادگان خود را و نيز كسانى را كه گرويدند در اين جهان يارى خواهيم كرد ( قرآن سورهء 40 « مؤمن » آيهء 51 ) .