شعر :
تحمّلت صهوة أخرى شواكلها * من طول ما حملت سبيا [ 1 ] على الكفل « 1 »
و امير ابو الفوارس با آن لشكرها به كرمان شد و لشكرى كه آنجا مقيم بودند [ 2 ] چون دانستند كه طاقت مقاومت ندارند از پيش برخاستند ، و او در مملكت خويش بر قاعدهء معهود متمكّن شد ، و ابو سعيد طائى بعد از انتظام حال و استقرار كار او با آن لشكر كه در صحبت او بودند بازگشت .
و مدّتى برين بگذشت و از بهر مراقبت جانب و محافظت حرمت سلطان و تحاشى از هدم بنيادى كه او تأسيس فرموده بود و إبطال قاعدهاى كه او ممهّد گردانيده بود كس تعرّض او نرسانيد ، تا سلطان عزم غزنه كرد و هيبت رايت او دور افتاد و امير ابو الفوارس بى ظهير و مجير بماند . سلطان الدّوله ديگر بار لشكر فرستاد و او را بشكست ، و او از آن هزيمت به همدان رفت پيش شمس الدّوله ، و او در معرفت حقّ قرابت و اهتمام بمناظم احوال او ، و اغتنام قيام بمصالح وى مبالغت نمود ، و چند روز پيش او مقيم بود و بعد از آن بخيالى از پيش او متفرّق [ 3 ] شد ، و انديشيد كه از جانب شمس الدوله با او غدرى خواهد رفت و او را گرفته با سلطان الدّوله خواهد فرستاد ، بدين سبب از همدان به بغداد رفت و بقيّت حال او در موضع خويش شرح داده آيد .
هامش
[ 1 ] - در « چت » نيز سبيا ، و نسخهء بدل سيبا آمده
[ 2 ] - شع ، صو : كه آن جايگاه مقيم بود
[ 3 ] - شع : متنفر .
( 1 ) تحملت صهوة . . . : اسبان از بسيارى اسيران كه روى كفل خود حمل كردند در پوست آنها نشستنگاه ديگرى به وجود آمد .