تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
و نصر بن الحسن [ 1 ] فيروزان بر آن موجب كه در سابقه گفته آمده است از بيار و جومند روى به رى نهاد و از خوف مكيدت قابوس و نكايت لشكر او به راه بيابان بيامد . چون به رى رسيد مدت دو سال بحرمت تمام در ميان اهل رى بود مرجوع - اليه در مهمّات دولت و موثوق به در راى و تدبير و تقديم و تأخير ، پس بعلّتى و نسبت زلّتى او را بگرفتند و بقلعهء استوناوند فرستادند ، و مدّتى آنجايگاه محصور و مأسور بود تا رقم عفو بر سر زلّت او كشيدند و او را بر قاعدهء معهود با ميان ملك آوردند . درين ايّام كه مجد الدّوله انزوا كرده بود و از رياست بدر است گراييده ، و حشم ديلم لجام طاعت از سر كشيده و دست بتطاول و تعدّى بر آورده ، و از خلع ربقهء طاعت ايشان را مانعى و وازعى نبود ، و هر كس هر چه مىخواست از قتل و نهب و غارت ، مىكرد ، مگر كسى كه از سر رأفت يا مخافت بارى تعالى يا بسبب تقوى و خوف عقبى منزجر گشتى . و نصر بتأديب و تعريك همه قيام نمود و جمعى را بقتل آورد و خلقى را آواره كرد ، و عاقبت همه يدا واحدة شدند و بر نصر هجوم كردند ، و پيرامن سراى او فرا گرفتند و او با خواص خويش يك زمان بمدافعت ايشان بايستاد و عاقبت هزيمت شد و اسباب و تجمّل خويش بديشان باز گذاشت و بعد از آن در خناق آن محنت اضطراب مىكرد تا سپرى شد .

ذكر بهاء الدّولة بن عضد الدّوله و مآل كار او

چون ولايت سجستان سلطان را مسلّم شد بهاء الدّوله رغبت موالات و خطبت مصافات او آغاز نهاد و به حكم جوارى كه ميان هر دو مملكت ، و قرب دارى كه ميان هر دو ولايت ، بود ، همواره سبيل مكاتبات و طريق مخاطبات مسلوك داشتند [ 2 ] ، و رأى
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : + بن [ 2 ] - شع ، صو : مسلوك مىداشت .