بعوارض حاجت و مدافعت خصوم مملكت قيام مىنمايد ، و ايشان به حكم تقلّص عرصهء ملك و نقصان [ 1 ] بيضهء دولت جواب باز دادند و عذرى پيش نهادند ، و او بر ايشان عاصى شد و بر حدود رى مىتاخت و غارت مىكرد ، و ناحيتى كه بر حدود ولايت او بود بدست فرا گرفت و ارتفاعات آن بر مىداشت و بدين سبب راهها بسته شد ، و مادّهء غلّات و اقوات منقطع گشت ، و مجد الدّوله و مادرش اين شكايت به اصفهبد فريم نوشتند و ازو مدد خواستند . او با حشرى تمام از لشكر جيل بيامد و بكرّات با پسر فولاد مصاف داد و از جانبين خلقى بسيار بفنا رسيدند ، و پسر فولاد را زخمى سخت رسيد و بازگشت و بجانب دامغان بيرون شد ، و چند روز آنجايگاه توقّف كرد و بمرّمهء حال و معالجهء جراحات مجروحان مشغول شد ، و به فلك المعالى نوشت و ازو مدد خواست ، تا رى از بهر او مستخلص كند و خطبه و سكّه و اتاوتى معيّن بر سبيل مسانهت مسلّم دارد ، و او دو هزار مرد گزيده مدد فرستاد ، مردانى كه مرگ در زير مشرفيّات شرفى بزرگوار دانستندى و بر تجافى از يثربيّات [ 2 ] تثريب و تعيير كردندى ، و مال فراوان بر سبيل مبرّت و قضاء حق التجاء پسر فولاد بذمّت او روان كرد و او با آن لشكر بدر رى رفت و دست بنهب و غارت دراز كرد ، و لشكر ديلم از آن سبب در بلاى عظيم و غلاى شنيع افتادند تا مجد الدّوله و مادرش باضطرار [ 3 ] رسيدند و او را استمالت كردند و اصفهان را به دو دادند و او بياراميد ، و دست از عيث و فساد [ 4 ] باز داشت ، و لشكر را با جادّهء سداد و رشاد آورد و مادّهء شطط و خلاف منقطع شد [ 5 ] ، و در سنهء سبع و أربعمائة به اصفهان رفت و شعار دعوت مجد الدّوله ظاهر مىداشت .
هامش
[ 1 ] - اس : نقصانى . متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - شع ، صو : از سنان يثربيات
[ 3 ] - شع : تا مجد الدوله و كافلهء ملك باضطرار
[ 4 ] - شع : عيث و افساد
[ 5 ] - شع :
منقطع گردانيد