سر تحكّم و تغلّب در حلّ و عقد و امر و نهى ملك با لشكر ديلم سخن مىراند و ميان او و مادر بدين سبب وحشت افتاد ، و مادر كس فرستاد و بدر بن حسنويه را پيش خواند و رى با تصرّف گرفت و دست نوّاب پسر كوتاه كرد و بدين سبب مناوشات بسيار رفت و بإراقت دماء و فتنهء عمياء كشيد و حشم ديلم و اهل رى بدين سبب بفنا [ 1 ] رسيدند و بى طاقت شدند ، و هر وقت اين فتنه تازه مىگشت و حبل صلاح منقطع [ 2 ] ، و از نواير آن فتن و دواير آن محن طبقات لشكر بفنا مىرسيدند و ضراوت سفها در إفساد حال و اتلاف مال رعيّت زيادت مىگشت ، و ولايت روى به خرابى نهاد ، و مردم متفرّق شدند .
و مجد الدّوله از احتدام ايّام فتنه و اتّقاد شرر شرّ ملول شد و از امارت اعراض كرد و از معرض عقوق [ 3 ] مادر برخاست و هواى نفس در طاعت او مقهور گردانيد و خلق را از ورطهء آن محنت برهانيد و بمطالعت كتب و منادمت دوات و قلم مشغول شد . برادر او شمس الدّوله ولايت همدان و قرميسين تا حدود بغداد داشت . و بدر بن حسنويه در عهد ايشان اموال بسيار و ساز و تجمّل فراوان جمع كرد و در وجوه صلات و ابواب مروّات [ 4 ] بر آن موجب كه از خرق سخاوت و عظم همّت او معهود بود صرف كرد .
و ابن فولاد همچنين در ايّام آل بويه مجال عظيم يافت و كار او در جاه و رفعت [ 5 ] بدان رسيد كه صناديد ديلم و مشاهير كرد [ 6 ] و عجم در زمرهء حشم او جمع شدند و او به مجد الدوله و مادرش كه كافلهء ملك بود نامه نوشت و قزوين بإقطاع خواست تا معاملات آن بر لشكر صرف كند و بمهمات ملك و ممانعت از حوزهء دولت و قيام
هامش
[ 1 ] - شع : بفاقت . صو : بفاقه
[ 2 ] - شع ، صو : + مىشد
[ 3 ] - اس : عتوق .
متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - شع : مبرات
[ 5 ] - شع ، صو : + قدر
[ 6 ] - شع ، صو :
+ و عرب .