و شبى در خدمت سلطان ، دارا و ابو الفوارس مجتمع بودند ، در باب شرف خانه و قدمت خاندان و أعراق نسب مجاراتى مىرفت . دارا چند كلمه كه لايق خدمت حضرت و حشمت بساط سلطنت نبود بگفت ، و چون بر او انكار كردند [ 1 ] اصرار نمود ، و بتكرار آن كلمات لجاج و وقاحت بيفزود و بدان رسيد كه او را از مجلس انس إزعاج كردند ، و با ديگر روز ببعضى قلاع محبوس گردانيدند ، و ضياع و اسباب او خاصّ كردند تا وزير در باب او شفيع شد و ضياع و اسباب او در محرّم سنهء تسع و أربعمائة با تصرّف و كيلان او سپردند تا در وجه مصالح او خرج مىرفت .
ذكر مجد الّدولة [ 2 ] بن فخر الدّوله
فخر الدّوله در وقت حضور حسام الدّوله تاش به جرجان بر دست صاحب كافى نامهاى به دو نوشت و در ضمن آن نامه بولادت مجد الدّوله بشاشتى نموده بود و شكر بارى تعالى بر آن عطيّت بادا رسانيده و اين الفاظ درج كرده : قد [ 3 ] رزقنى اللّه تعالى ولدا كنّيته ابا طالب طلبا للسّلامة فى مدّته [ 4 ] ، و سميّته رستم لأنّه من أسماء ارومته [ 5 ] « 1 » .
و چون فخر الدّوله بسراى آخرت تحويل كرد لشكر بر امارت او بيعت كردند و مادر او خواهر اصفهبد فريم بود [ 6 ] معتضد بكثرت اقارب و شوكت عشاير ، و از
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : انكار رفت
[ 2 ] - شع ، صو : + ابو طالب رستم
[ 3 ] - شع ، صو :
و قد
[ 4 ] - اس « فى مدته » را ندارد
[ 5 ] - شع ، صو : لانه من ابناء نصابه و ارومته
[ 6 ] - اس : اصفهبد بود بريم . متن از نسخ ديگر
( 1 ) قد رزقنى اللّه . . . : خداى به من فرزندى عطا كرد و من كنيهء او را ابو طالب نهادم براى طلب سلامت در عمرش ، و او را رستم نام گذارى كردم زيرا آن از نامهاى نژادى اوست .