پيش گرفت و باغلوطهء تغافل و تهاون او را مغرور گردانيد و بدواعى تطميع و ترغيب بدام اقتناص كشيد ، و در محتبس طلب قصاص بازداشت و راه خلاص او بربست .
امّا هر كارى را وقتى معيّن و غايتى محدود و أمدى معلوم مقدّر است و در تدارك [ 1 ] آجال تعجيل و تأخير نا متصوّر [ 2 ] .
ابو القاسم بحيلتى از حبس فلك المعالى بگريخت و در اقطار جهان از طرفى به طرفى تردّد مىكرد ، تا به نيسابور به حضرت سلطان آمد و بذمّت التجا كرد ، و پنداشت كه از فوادح اثقال و قبايح افعال خويش در آن حضرت با اشتباك عقود و تأكّد عهود و اتّشاج ذات البين و اتّحاد مصالح جانبين سلامت خواهد يافت ، و ندانست كه كشنده را بكشند و سزاى بدكردار چون زهگريبان پيرامن وى [ 3 ] درآيد ، و جانى اگر چه زمانى مهلت يابد و مدّتى مهمل ماند ، عاقبت در دام بلا و حبالهء عنا افتد . لاجرم سلطان او را بند بر نهاد و با منوچهر فرستاد . و ابن الرّومى اين دو بيت [ 4 ] از محض حكمت و زبدهء موعظت گفته است [ 5 ] :
الخير مصنوع بصاحبه * فمتى فعلت الخير اعتبكا
و الشّرّ مفعول بفاعله * فمتى فعلت الشّرّ أعطبكا « 1 »
هامش
[ 1 ] - صو : مدارك . شع : ناخواناست
[ 2 ] - شع ، صو : تعجيل و تأجيل نا مصور
[ 3 ] - شع و صو « وى » را ندارند
[ 4 ] - شع : و ابن الرومى نظم اين چند بيت
[ 5 ] - شع ، صو : انشا كرده است .
( 1 ) الخير مصنوع . . . : نيكى در واقع به صاحبش انجام شده ، پس هر نيكى كه كردى ترا خرسند مىكند - و بدى در واقع به خود كننده انجام شده ، پس هر بدى كه كردى ترا هلاك و نابود مىكند ( هر چه كنى به خود كنى - گر همه نيك و بد كنى ) .