ذكر خاتمت كار شمس المعالى قابوس بن و شمگير و رسيدن ملك او به پسر وى منوچهر
شمس المعالى با خصايص مناقب و نفاذ بصيرت او در مصاير عواقب درشت - خوى و سايس بود ، و از خشونت سطوت و مرارت كأس و بأس او هيچ كس ايمن [ 1 ] نبودى ، اگر چه قاعدهء حلمش آيين گران سنگى كوه داشت بارقهء تيغش درس سبكسارى بر برق خوانده بود ، و اگر چه در رزانت وقار طود أشمّ بود لطمهء موج خشم او از بحر [ 2 ] خضمّ حكايت مىكرد ، به كمتر زلّهاى عقوبات عنيف كردى و بإراقت دماء و افاتت ذماء باك نداشتى ، و تأديب و تعريك او جز بحدّ شمشير قاطع و سنان ساطع نبودى ، و حبس او جز مطمورهء لحد نيافتندى . ازين سبب خلقى بر دست او بفنا رسيدند و دلها ازو برميدند و سينهها بحقد او آغشته شد [ 3 ] . و هر آينه تقديم ابواب قتل و تنكيل بر سوابق زلّات و بوادر عثرات موجب اجتياح و استهلاك باشد ، چه از خطا و خطل عصمت جز انبيا را نيست ، و فوايت ارواح را تداركى نباشد و نفوس تالفه را بدل صورت نبندد .
و نعيم كه حاجب او بود مردى سليم صدر و بى غايله بود ، و از جملهء خدم و حشم او بسلامت جانب موصوف و معروف ، و استراباد و ضبط اموال و اعمال آن خطّه به دو سپرده بود ، نسبت اختزالى به دو كردند بقتل او فرمان داد ، و او در اظهار براءت ساحت و نقاء جيب فرياد مىخواند ، و چندان زمان مهلت مىخواست كه از آن حوالت [ 4 ] استكشاف كند [ 5 ] ، و بعد از تصحيح حال و اقامت بيّنت آن سياست
هامش
[ 1 ] - شع : آمن
[ 2 ] - اس : بهر ( ! ) متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - صو : آكنده و آغشته شد ، و در شع زير كلمه « آكنده » نوشتهاند
[ 4 ] - شع : خوالت
[ 5 ] - شع ، صو : افتد .