حيلت و مكر بهر مدخل فرو رفتند تا خاطر از كار او فارغ كردند ، و چنان كه تمنّاى ايشان بود بأمن و سكون رسيدند ، و بفوات و وفات روح او همداستان و راضى نگشتند تا در مفرش فراش او رفتند و رداى ردى از غرّهء غرّاء او باز كشيدند و او را مرده بديدند و بمراد خويش رسيدند و از صواعق سيف و سنان او بياراميدند و او را در قبّهاى كه به ظاهر جرجان بر راه خراسان ساخته بود دفن كردند ، و حال همه بعد از واقعهء او چنان بود كه مهلهل گفته است :
نبّئت أنّ النّار بعدك او قدت * و استبّ بعدك يا كليب المجلس
و تكلّموا [ 1 ] فى امر كلّ عظيمة * لو كنت شاهدهم بها لم ينبسوا « 1 »
و امير منوچهر سه روز بر قاعدهء ديلم ماتم ساخت و بعد از سه روز در منصب امارت بنشست و بيعت لشكر از سر گرفت ، و قابوس را فراموش كردند ، شعر :
كأن لم يكن بين الحجون إلى الصّفا * انيس و لم يسمر بمكّة سامر « 2 »
و از ديوان دار الخلافه [ 2 ] به امير منوچهر مثالى برسيد مشتمل بر تعزيت و توليت ، و امير المؤمنين القادر باللّه او را فلك المعالى لقب داد ، و توفيق بارى تعالى و هدايت
هامش
[ 1 ] - شع : و تفاوضوا . صو : تحدثوا
[ 2 ] - شع : صو : و از ديوان خلافت
( 1 ) نبئت ان . . . : به من خبر دادند كه پس از تو ، اى كليب ، آتش بر افروخته شد ، و اهل مجلس پس از تو به يك ديگر دشنام دادند ، و دربارهء هر كار بزرگى سخن گفتند چنان كه اگر تو نزد آنان حاضر بودى سخن نمىگفتند و خاموش مىشدند ( منظور از آتش ، آتش مهمانى است كه با وجود كليب هرگز در ميان قبيلهها هيچ كس آتش براى مهمانى روشن نمىكرد و اين كار به سبب احترام به كليب بود ) .
( 2 ) كأن لم يكن . . . : گويى در ميان كوه « حجون » و « صفا » مونسى نبوده و در مكه كسى شبزندهدارى نكرده است ( رك : تعليقات ) .