تدارك كند ، و كار خراسان را نسقى خوب و آيينى محبوب نهد .
و شيخ جليل به هرات آمد ، و روعت حكم و هيبت ملك او ظلم را دست بربست و رايت ظلمه [ 1 ] نگوسار كرد ، و هر آنچه در ايّام هرج و مرج از دخل و خرج اندوخته بودند و باختزال و استيكال [ 2 ] فراهم آورده ، ازيشان بستد ، و بلطف و عنف از زر و سيم و اسباب و تجمّل و نقد و جنس حملى به حضرت روان كرد كه در هيچ عهد از خراسان مثل آن بخزانهء هيچ پادشاه نرسيده بود ، و رعاياى خراسان قصّهها بدرگاه روان كردند و بتعرّف [ 3 ] ابو اسحاق صاحب ديوان رقعهها [ 4 ] عرض دادند [ 5 ] و سلطان بتصحيح آن حال مثال فرمود و به تحصيل و ترويج آن مال مسببّان فرستاد و از وى مالى بسيار حاصل شد ، و آنچه داشت از نقود و اسباب و مواشى بداد و به باقى [ 6 ] املاك بفروخت و از عهدهء بقايا كه بر وى متوجّه بود بيرون آمد .
و وزير ابو العباس در صناعت دبيرى بضاعتى نداشت و بممارست قلم و مدارست ادب ارتياض نيافته بود ، و در عهد او مكتوبات ديوانى بپارسى نقل كردند و بازار فضل كاسد شد و ارباب بلاغت و براعت را رونقى نماند و عالم و جاهل و فاضل و مفضول مساوى [ 7 ] شدند .
و چون مسند وزارت بفضل و فضايل شيخ جليل آراسته شد ، كوكب كتّاب از مهاوى هبوط باوج شرف رسيد و گل فضل و مآثر بباد قبول او [ 8 ] شكفته شد و رخسارهء فضل و ادب به مكان تربيت او بر افروخت ، و بفرمود تا كتّاب دولت از پارسى اجتناب نمايند و بقاعدهء معهود مناشير و امثله و مخاطبات بتازى نويسند [ 9 ] ، مگر
هامش
[ 1 ] - اس : ظلم . متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - اس : استنكال . متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - اس : بتعريف . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - شع : رفيعتها
[ 5 ] - صو : رفع كردند
[ 6 ] - شع ، صو : و باقى
[ 7 ] - شع : متساوى
[ 8 ] - اس « او » را ندارد
[ 9 ] - شع ، صو : مىنويسند