تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
بامضا رساند ، مبذول نداشت ، و بسبب قتل او نفرت لشكر زيادت شد و همه دل بر خلع ربقهء طاعت او نهادند و مجاهرت بكلمهء عصيان و استخلاص نفوس از معرّت خشونت جانب او قرار دادند ، و او درين ميان [ 1 ] از جرجان بيرون رفته بود بسبب احتدام هواجر هوا بمعسكر جناشك [ 2 ] تحويل كرده و از تدبير جماعت و انديشهء مفاسد ايشان بىخبر ، تا شبى پيرامن قصر او فرا گرفتند و اسباب و مضارب و مراكب [ 3 ] او غارت كردند و خواصّ حضرت او بمدافعت ايشان باز ايستادند و او را از مضرّات عدوان ايشان نگاه داشتند . و چون مقصد و مقصود قوم بر آن موجب كه مبيّت كرده بودند ميسّر نشد به جرجان رفتند و بتغلّب و تطاول شهر با دست گرفتند و امير منوچهر را از طبرستان بخواندند و او بسبب امتعاض و تغيّظ از جهت [ 4 ] پدر و نفاذ مكيدت قوم مبادرت نمود تا تدارك آن حال بكند ، و چون به جرجان رسيد لشكرى آشفته ديد و كارى از دست رفته . طبقات لشكر به دو پيغام دادند كه اگر در خلع و عزل پدر با ما موافقت مىنمايى ، همه از رغبتى تمام خدمت ترا كمر مىبنديم و مطيع مىباشيم و اگر نه بر ديگرى بيعت مىكنيم يا بجايى ديگر مىرويم [ 5 ] ، و امير منوچهر جز مدارات و مساهلت چاره‌اى نديد ، و انديشيد كه اگر بر خلاف آن اقدامى نمايد پردهء حشمت دريده شود و مادّهء فتنه و و فساد متزايد گردد و خانهء قديم از دست برود . و شمس المعالى چون اجتماع كلمهء ايشان بر عناد ، و اتّفاق بر نوازع فساد بدانست با رحل و ثقل و خواصّ مماليك و بقاياى اسباب به بسطام تحويل كرد
هامش
[ 1 ] - شع : درين ميانه [ 2 ] - صو : خناسك . اس : خناشك . چت : چناشك . متن از شع [ 3 ] - اس : مواكب . متن از نسخ ديگر [ 4 ] - شع ، صو : + حادثهء [ 5 ] - در شع و صو ، فعلهاى مىنمايى ، مىبنديم ، مىباشيم ، مىكنيم ، و مىرويم بى « مىآمده » است .