سأحفظ عهده ما دمت حيّا * و حفظ العهد من كرم النّحاس « 1 »
و حرقت حرفت ادب درو رسيد و در نضرت جوانى و خسرت امانى و عنفوان زندگانى فرو شد ، و يكى از اهل عصر در مرثيهء او مىگويد ، شعر :
يا عين جودى بدم ساجم * على الفتى الحرّ أبى القاسم
قد كاد ان يهدمنى فقده * لو لا التّسلّى بأبى القاسم « 2 »
و برادر او علىّ بن الفضل المعروف بالحجّاج وارث اعمار ايشان شد ، و او موصوف بود بفضلى ساطع و علمى جامع و حلمى رزين و ادبى متين ، جوانى با حصافت كهول ، و فاضلى [ 1 ] بغايت مقبل و مقبول ، دهمت بأس او بغرّت سجاحت آراسته ، و بلادت حياء او بذلاقت فصاحت متحلّى گشته . مدّتى ملابست عمل جوزجان كرده و آثار كفايت در مباشرت آن شغل ظاهر گردانيد ، و وقتى كورهء نسا بتدبير او مفوّض بوده و فضاء آن بقعهء از علوّ همّت او تنگ آمده و آثار امانت و صيانت او در تقلّد آن اشغال و توكّد [ 2 ] آن اعمال ظاهر شده و به مكان او فضايل اسلاف و شرف اجداد او متجدّد گشته ، شعر :
تسمو الرّجال بآباء و آونة * تسمو الرّجال بأبناء و تزدان
كم من أب قد علا بابن ذرى شرف * كما علا برسول اللّه عدنان « 3 »
هامش
[ 1 ] - اس : كهول فاضل . متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - اس : توكل . متن از شع
( 1 ) سأحفظ عهده . . . : من عهد او را ( آن شخص را ) تا زندهام حفظ خواهم كرد ، زيرا حفظ عهد از خوشى طبيعت است .
( 2 ) يا عين . . . : اى چشم با خون ريزان خود جود كن بر جوان آزاده ابو القاسم - نزديك بود كه مرگ او مرا نابود كند اگر تسلى من با ابو القاسم ( رسول اكرم ) نمىبود .
( 3 ) تسمو الرجال . . . : مردان به وسيلهء پدران و زمانها به مقام بلند مىرسند و همچنين مردان با پسران بلند پايه و آراسته مىشوند - چه بسا پدرى كه به وسيلهء پسر به تپههاى شرف بالا رفته چنان كه قبيلهء عدنان با رسول خدا سر بلند شدند .