معاملات ضجر شد و با وزير كتاب عتاب آغاز نهاد و او را بغرامت آن اتلاف و تضييع مؤاخذت كرد و او از سر دالّت و انبساط بجواب موحش قيام مىنمود ، و دعوى براءت ساحت خويش مىكرد و آن تجنّى بر ديگران مىنهاد [ 1 ] و هر گاه كه از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغتى رفتى از وزارت استعفا خواستى ، و از شغل تفادى نمودى و رضا بحبس و ارهاق اظهار كردى .
و معارف ملك ميان او و سلطان توسّط كردند كه مواقفهاى را ملتزم [ 2 ] شود و بقرارى تن در دهد و رضاء سلطان حاصل كند ، بلجاج باز ايستاد و يك درم سيم بخويشتن فرانگرفت مگر بعزل و حبس ، و از سر دلال و ملال و تبرّم سخن مىگفت .
و سلطان دهقان ابو اسحق محمّد بن الحسين را كه رئيس بلخ بود به حساب عمّال و و تحصيل بقاياى اموال نصب كرد ، و او در سنهء إحدى و أربعمائة به هرات رفت و بحسن تدبير و لطف رعايت مالى فراوان حاصل كرد ، و بمدّتى نزديك حملى وافر بخزانه فرستاد ، و ابو العباس هنوز در منصب وزارت مقيم بود و شيخ جليل شمس الكفاة ميان او و سلطان باصلاح و انتصاح سعى مىكرد تا مگر عارضهء وحشت سلطان زايل شود و كار وزير با قالب استقامت افتد ، و او از سر حدّت مزاج و خشونت طبع بر لجاج [ 3 ] اصرار مىنمود ، و به اختيار بقلعهء غزنه رفت و بحبس رضا داد و اسباب و تجمّل جمله تفصيل كرد و بسلطان فرستاد ، و سلطان ازين حركت در خشم شد و او را بجنايت خرابى ولايت و ضعف حال رعيّت مؤاخذت كرد ، تا بدين غرامت خطّى به صد هزار دينار باز داد و بأداى مال مشغول شد و بعضى بگزارد ، و در باقى فقر و فاقت و نفاد [ 4 ] وسع و طاقت پيش گرفت . و سلطان بفرمود تا او را بر افلاس
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : و بر ديگران تجنى مىنهاد
[ 2 ] - اس : مواقفه ملتزم . متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - اس : طبع و لجاج . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - شع : نفاذ