از پسرش نفرتى داشت [ 1 ] و دلش بر صفاى او [ 2 ] قرار نگرفتى ، و چنان كه گفتهاند :
المسىء نفور در حقّ او بدگمان بودى و سلطان بر خلاف رضاى پدر در تفويض شغل ديوان خويش استبدادى نمىتوانست نمود و بر اختيار او مزيدى نمىتوانست جست ، و تقدير آسمانى و قضاء ربّانى كسوت آن منصب عظيم و خلعت آن شغل جسيم در خزانهء غيب مصون و محفوظ مىداشت ، تا بوقت خويش از در و ديوار خراسان آواز بيرون مىآمد كه اين خلعت جز براى قدّ معالى او نبافتهاند ، و اين مسند جز از بهر آرايش بمآثر او معانى او ننهادهاند : ما يفتح اللّه للنّاس من رحمة فلا ممسك لها « 1 » .
سلطان تابع راى و متابع هواى پدر شد ، و وزارت به ابو العباس داد ، و او باثارت وجوه [ 3 ] و استحثاث اموال دست دراز كرد و مال بسيار و خزاين فراوان جمع آورد ، و از كدخدايى جهان و قهرمانى ملك جز توفير و مطالبات زوايد [ 4 ] و ناواجب نمىشناخت و از آبادانى و عمارت و رعايت رعيّت و آيين داد و انصاف دور بود ، تا خراسان آبادان و ولايتى معمور بر دست او خراب شد ، و رعيّتى مستظهر و خواجگانى متموّل در عهد او در مساكن مسكنت [ 5 ] نشستند و بفواقر فقر ممتحن گشتند ، چنان كه از هيچ روزن دود بر نمىخاست و از هيچ ديه كس بانگ خروه [ 6 ] نمىشنيد ، و اهل زرع و حرث از عوارض كلف و نوازل أنزال و اقسام قسمات وطن باز گشتند و دست از زراعت بداشتند و وجوه معاملات منكسر و متعذّر شد و مجموعات عمّال بعلّت عجز به باقى بيرون آوردند و وجوه مواجب حشم و ابواب معايش لشكر در انحطاط افتاد ، و در ملك خللى فاحش و شكلى شنيع ظاهر گشت ، و فرياد از اقطار ممالك برخاست و نفير مظلومان به آسمان رسيد ، و سلطان از قصور ارتفاعات و انكسار
هامش
[ 1 ] - شع : از پسر نفرتى داشتى
[ 2 ] - شع ، صو : صفاى جانب او
[ 3 ] - صو : و او بوجوه انگيزى
[ 4 ] - شع ، صو : بزوايد
[ 5 ] - اس : سكنت . متن از نسخ ديگر
[ 6 ] - صو : خروس .
( 1 ) ما يفتح اللّه . . . : رك . ص 318 .