ذكر وزير ابو العباس الفضل بن احمد بن الفضل و خاتمت حال او
وزير ابو العباس از معارف كتّاب و مشاهير اصحاب فايق بود ، و در آن عهد كه سلطان به نيسابور بمنصب امارت موسوم بود ، ابو العبّاس صاحب بريد بود به مرو ، و امير ناصر الدّين را از كفايت و درايت و امانت او نبذى معلوم شد ، و به حضرت ملك نوح نوشت و ابو العباس را درخواست [ 1 ] تا بكفايت مهمّات سلطان قيام نمايد و به سمت وزارت او موسوم باشد . ملك نوح اين التماس مبذول داشت و مثالى به ابو العبّاس روان كرد كه به نيسابور رود ، و بر آن موجب كه ناصر الدين فرمايد پيش گيرد . او به نيسابور رفت و سلطان كدخدايى خويش به دو داد ، و اگر چه مثل شيخ جليل شمس الكفاة ابو القاسم احمد بن الحسن [ 2 ] در خدمت درگاه او قايم بود و كفايت او در كتابت و حسابت [ 3 ] و كمال قدر او در اصالت و اصابت و علوّ شأن او در هدايت و درايت مىشناخت ، و مىدانست كه باطراءت [ 4 ] جوانى و مقتبل شباب در ميان اقران و أتراب خويش بىنظير است و از كفات ايّام و دهات روزگار كس در گرد او نرسد ، امّا به حكم آنكه امير ناصر الدين بر پدر او در وزارت بست اعتماد كرده بود و بنمايم اضداد و مكايد حسّاد بدان رسيد كه بر دست ناصر الدين شهيد شد ، و چون كشف حال بفرمود پشيمان گشت و فايده نداشت ، شعر :
فلمّا [ 5 ] رأيت أنّنى قد قتلته * ندمت عليه اىّ ساعة مندم « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : بخواست
[ 2 ] - چت ، چق : + ميمندى
[ 3 ] - شع ، صو : در كتاب و حساب
[ 4 ] - صو : طراوت
[ 5 ] - شع : لما ( ! )
( 1 ) فلما رأيت . . . : هنگامى كه ديدم كه او را كشتهام به روى پشيمان شدم ولى چه موقع پشيمانى بود ؟ !