نگذشته بود و جز آفتاب سايه نيفكنده ، نه از آب خبرى و نه از عمارت اثرى . تا توفيق بارى تعالى مدد داد و از آن مخاوف و تنائف بيرون افتادند و بدان نواحى رسيدند و در پيش نهرى صخّاب و جويى پر آب يافتند و كوهى شمّاخ و زمينى سنگلاخ ، و كافر بدان كوه مستظهر گشته و بحول و قوّت [ 1 ] خويش متجبّر شده . لشكر سلطان به دو معبر از آب گذر كردند و از دو جانب با اهل شرك جنگ پيوستند ، و چون روز بكهولت رسيد و شهباز آفتاب چنگ در پردهء غربيب غرب آويخت ، اهل اسلام جمله حمله كردند و همه را در دهن آن مخارم ريختند ، و ارباب آن حراب [ 2 ] و ضراب راه گريز و پرهيز گرفتند ، و آن فيلان مزخرف و هياكل مصفّف كه جنّهء واقيه و عدّهء باقيهء ايشان بود بگذاشتند ، و فيّالان [ 3 ] سلطان بر پى رفتند و همه را با مرابط حضرت آوردند و چندان خون بريختند كه آن نهر زخّار و جوى خون خوار [ 4 ] از حكم طهارت بيرون شد و مشارب آن بر هر شارب حرام گشت ، و اگر ظلمت شب مانع نيامدى يكى از آن مخاذيل جان بيرون نبردى . همه از بركات دين اسلام و معجزهء شريعت محمّدى بود كه وعدهء لطف بارى تعالى بنصرت آن متكفّل است و نصّ قرآن مجيد باظهار كلمهء آن ناطق ،
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 1 » .
هامش
[ 1 ] - شع : و بحول و هول
[ 2 ] - اس : آن جرايب . متن از شع
[ 3 ] - اس :
فيلان . صو : پيلبانان . متن از شع
[ 4 ] - شع : و آب خون خوار . صو : و درياى خون خوار .
( 1 ) هو الذى . . . : او خدايى است كه رسول خود را با هدايت و دين راست فرستاد تا او را بر همهء دينها پيروز كند اگر چه مشركان را دشوار آيد ( قرآن ، سورهء 9 « توبه » آيهء 33 ) .