آمدند و سواد عدد سپاه [ 1 ] در ميان عدد [ 2 ] سياهان هند [ 3 ] ناچيز شد و برده از قيمت بيفتاد ، چنان كه هر جمّال و حمّال و كنّاس و نخّاس خواجه شد و خداوند بندهء بسيار و بردهء بىشمار گشت ،
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
« 1 » .
ذكر واقعهء تانيشر [ 4 ]
بمسامع سلطان انها كردند كه بناحيت تانيشر [ 4 ] از جنس فيل خاصّ او كه صيلمان خواندندى فيلان بسياراند ، و والى آن بقعه در [ 5 ] كنود غالى است و بنخوت طغيان و عنود متغالى [ 6 ] ، و مستحقّ است كه از شربت ضربت تيغ اسلام كأسى در خورد او دهند و از شعلهء صولهء [ 7 ] انصار حقّ شررى در نهاد او زنند تا بداند كه مرارت آن كأس ، و حرارت آن بأس ، كافّهء كفّار را عامّ است و او چون ديگر ولات و غوات هند در آن مساهم و مشارك ، و از تيغ حق وجه خلاص و طريق مناص نيست . سلطان نيّت آن غزو محقّق كرد تا رايت اسلام بعزّ آن افراشته شود ، و اعلام اصنام بقهر آن نگوسار [ 8 ] گردد ، و با لشكرى كه در حجر مجاهدت نما يافته بودند و بأفاويق توفيق متربّى [ 1 ] شده ، و با تيغ و سنان إلف گرفته ، و بر خون كفّار چيره گشته ، بر جانب تانيشر [ 4 ] روان شدند . بيابانهاى هايل در طىّ آن [ 9 ] منازل باز پس گذاشت كه مرغ در هواى آن پر بريزد و ستاره در فضاء آن راه گم كند ، جايى كه جز باد
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : + اسلام
[ 2 ] - شع : عداد
[ 3 ] - شع : هندو
[ 4 ] - چت و فتح الوهبى : تانيسر . چق : تهانيسر
[ 5 ] - شع ، صو : + كفرو
[ 6 ] - شع ، صو :
متعالى
[ 7 ] - شع : صولت
[ 8 ] - شع : نگونسار
[ 9 ] - اس « آن » را ندارد
( 1 ) ذلك فضل . . . : آن بخشايش خداست ، به هر كه خواهد دهد و خداى فراخ توان و داناست ( قرآن سورهء 62 « جمعه » آيهء 4 )