تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
كوكبه‌اى از خواصّ غلامان بنجدهء او فرستاد تا او را از دست آن ملاعين بستدند ، چون غربال همه جسم چشم شده ، و چون زره همه تن حلقه گشته . سلطان بفرمود تا او را بر فيلى نشاندند تا از الم جراحت جوارح ببرد استراحت راحتى يابد ، و شعلهء آن حرب بر آن حالت زبانه مىزد تا ايزد تعالى آن را بباد نصرت فرو نشاند ، و بيك نفخهء نسيم اقبال محمودى ، ذرّات وجود آن مخاذيل متفرّق گشت و كار ايشان هباء منثور شد . و همه را در اعطاف سهول و جبال و اكناف سهوب و قلال [ 1 ] بشمشير اسلام بفنا رسانيدند و اموال و افيال ايشان بغنيمت بياوردند ، و خاصّ و عامّ در فوايد آن غنايم ، و رغايب آن حرايب [ 2 ] متساوى شدند و بدرجت غنا و استغنا رسيدند ، و ناحيت ناردين در عرصهء اسلام افزود و اين غزو در جرايد مقامات و تواريخ غزوات سلطان ثبت افتاد ، و اين صنع لطيف و عزّ منيف نصيبهء ايّام و قرينهء اقبال او آمد . و از بتخانه‌اى سنگى [ 3 ] منقور بيرون آوردند كه بر كتابت آن بود كه [ 4 ] چهل هزار سالست تا بناى اين خانه بنياد نهاده‌اند . سلطان از غايت جهل و غوايت آن قوم تعجّب نمود كه علماى شريعت و حكماى هر امّت متّفق‌اند كه مدّت عمر عالم بيش از هفت هزار سال نيست ، و درين ايّام هر آنچه علامت قيامت و دلايل فناء دنيا است [ 5 ] و اخبار نبوى بدان وارد ، و نصّ قرآن مجيد بدان شاهد ، برأى العين موجود است و ببصر بصيرت مدرّك ، و درين باب از اعيان علما و مشاهير حكما استفتا رفت همه بر آن مكتوب منكر شدند و اتّفاق كردند كه شهادات صخور همه افك و زور است و منشأ غرر [ 6 ] و غرور . لشكر اسلام با آن غنايم نامحدود و رغايب نامعدود با غزنه
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : تلال [ 2 ] - شع ، صو : جرايب ( ! ) [ 3 ] - اس : و آن بت خانهء سنگ . متن از نسخ ديگر [ 4 ] - شع : آوردند و بر كتابهء آن ثبت كرده بودند كه [ 5 ] - اس : فناست . متن از نسخ ديگر [ 6 ] - شع ، صو : منشأ غر