باقطار ولايات خويش نفير نامهها فرستاد و سوار و پيادهء ممالك خويش بخواند و راه مطاولت در پيش نهاد ، و مقصد و مقصود او از آن [ 1 ] امهال املال اهل اسلام بود تا مگر از طول ايّام و امتداد مقام بستوه آيند ، و از آن مقاتلت و منازلت روى بتابند ، و چون سلطان بر سرّ سريرت و غور مكر و خديعت او وقوف يافت رجّالهء ديلم و عفاريت افغانيان را بر ايشان آغاليد تا نشيب و فراز ايشان فرا گرفتند ، و بر مثال مغناطيس بجاذبهء قهر ايشان را به خود كشيدند ، و چون از آن مضايق بفضا آمدندى چون مرغ در التقاط حبّات ايشان را بمنقار نقار بر مىچيدند ، و چند روز برين صفت بگذاشتند تا رمهء كفّار بتمامى مجتمع شد و معظم حشم كافر [ 2 ] به دو پيوست ، و از ديار هند و سند هر كجا نافخ نارى و طالب ثارى و ساكن دارى ، و حامل چوبى و مايل آشوبى ، و سر شغبى و مايهء جدلى و جلبى بود رو به دو آورد . پس آهنگ جنگ و مصاف بپيوست و پشت با كوه داد ، و سدّى از هياكل فيلان در حوالى لشكر كشيد و آتش حرب سوزان شد و مبارزان هر دو صف چون زنبور بهم بر جوشيدند و دست در گريبان يك ديگر كشيدند و به زخم خنجر سر و سينهء يك ديگر مىشكافتند ، و سرها چون گوى در ميدان معركه مىانداختند ، و هر گاه كه فيلان در نبرد آمدندى لشكر اسلام به زخم تير و زوبين حلقوم و خرطوم همه مىدريدندى .
و آن كافر چون قوّت و ضراوت ابو عبد اللّه طائى بديد در مباشرت حرب و چيرگى بر سفك دماء و فتك اولياء خويش ، با قومى كه مشاهير انجاد و مساعير اعداد بودند روى به طائى آورد ، و از جوانب او را بزخمهاى عنيف فرا گرفتند ، و او همچون فيل [ 3 ] مست سر در مقاتلت نهاده ، و در نصرت دين حق سر بر كف دست گرفته ، و جان فداى شهادت كرده . سلطان چون او را در مخالب [ 4 ] محنت بديد ،
هامش
[ 1 ] - اس « آن » را ندارد
[ 2 ] - اس : كفار . متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - شع :
فحل
[ 4 ] - اس : مخاليب . متن از نسخ ديگر