سلطان مىكرد و ثبات بر عهدى و ميثاقى كه با سلطان داشت در سابق الايّام ، فرا مىنمود و بر زبان رسولان از مكاشفت ايلكخان تبرّا مىكرد و بر تورّد و تورّط او در ولايت سلطان انكار مىنمود و حوالت آن جنايت به دو مىكرد . چون ايلكخان تخليط برادر و دغل فعل او مشاهدت كرد و خذلان و عصيان او بشناخت همّت بر آن مقصور گردانيد كه اوّل مادّهء فتنهء او كه خصم خانگى است منحسم گرداند و با لشكر ما وراء النّهر بعزم مناهضت او روى بولايت او نهاد و چون از اوزكند بگذشت برف بسيار بود و راه بسته ديد ، بازگشت تا بوقت انكسار هوا و احتباس انواء و انكشاف شتا و انقطاع سرما .
و چون سبّاك ربيع سيم برف در مسامّ زمين گداخت و هيكل زمين جوشن يخ بر كشيد و قرطهء [ 1 ] سبزنبات در پوشيد و جهان جوانى از سر گرفت ، ايلكخان با سر انتصار شد و با انصار خويش روى ببرادر نهاد ، و از هر يك رسولى به حضرت سلطان رسيد و ميان هر دو رسول در منازعت و مراجعت آن سخن و حوالت ايشان به يكديگر در آن جنايت مجارات بسيار رفت ، و سلطان از كثرت لغط و سورت شطط ايشان تغافل نمود تا در آن مناطحه سرى [ 2 ] بر هم مىزدند و بعد از آن دعوتى ساخت و بفرمود تا بزمگاه او بتعبيهء فيول [ 3 ] بياراستند و پيرامن آن بساط دو سماط از مماليك و غلامان ترك با زينتى كامل بداشتند كه اگر قارون بديدى گفتى : يا ليت لنا مثل ما اوتى محمود إنّه لذو حظّ عظيم « 1 » .
و صفت آن مجلس آن بود كه دو هزار غلام از عقايل ترك برابر يك ديگر صف كشيدند
هامش
[ 1 ] - چت ، حاشيهء شع و چت : كرنه .
[ 2 ] - شع ، مب : سر
[ 3 ] - شع ، مب :
بتعبيهء خيول و تغشيهء فيول
( 1 ) يا ليت لنا . . . : كاشك ما را هم چنان بودى كه به محمود داده شد ، همانا وى بهرهاى بزرگ ( از اين جهان ) دارد . ( رك : تعليقات ) .