تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
در بند كمند بماند و من از ميذنه فرو دويدم و فرياد بر آوردم و نذر كردم كه در مدّت اين فتنه و ايّام اين محنت جز در بياض روز از خانه بيرون نيايم ، و پيش از طفل آفتاب با سر اطفال روم . مانع از خدمت و عايق از حضرت اين حال بود كه حكايت كردم . حاضران از آن داهيهء دهياء و حادثهء شنعاء تعجّب نمودند و از خداى تعالى عافيت خواستند و در پناه عنايت و رحمت او گريختند . و استاد عبد الملك واعظ ، كه از صلحاى ايمّه بود و بمصالح خلق متكفّل ، شكايت كرد كه : در يك روز از ايّام اين محنت چهار صد كس مرده از شوارع شهر بدار المرضى نقل كردم تا بتكفين و تدفين ايشان قيام نمايم ، نماز شامى خبّازى كه با قامت راتب سراى من موسوم بود پيش من آمد و گفت : امروز بر دكّان من چهار صد من نان باقى ماند و كس نخريد ، از آن حالت تعجّب نمودم [ 1 ] كه در اوقات امكان اقوات چون بارى تعالى حكمى رانده است و برات وفات قومى روان كرده ، حكم او را مانعى و قضاى او را دافعى نباشد . و فضلاء عصر در ذكر اين غلا منظومات بسيار انشا كردند . ابو منصور زاوهى [ 2 ] كاتب مىگويد ، شعر :
قد أصبح النّاس فى غلاء * و فى بلاء تداولوه من يلزم البيت يود [ 3 ] جوعا * أو يشهد النّاس يأكلوه « 1 »
و عبدكانى [ 4 ] زوزنى گويد :
هامش
[ 1 ] - مب ، شع ، چت ، چق ، لد : تعجب كردم [ 2 ] - اس : راهى . حاشيهء شع : الزوهى . متن از « چت » و فتح الوهبى 2 : 127 [ 3 ] - اس : يوذ . صو : مات متن . از شع [ 4 ] - فتح الوهبى : عبد لكانى . مب ، صو : عبد الكافى . ( 1 ) قد اصبح الناس . . . : يعنى مردم به گرانى و قحط و بلا گرفتار شده‌اند كه ميان آنها در تداول است - هر كه خانه‌نشين باشد و خانه را ترك نكند از گرسنگى مىميرد يا به چشم مىبيند كه مردم او را مىخورند .