در آن بقاع و اصقاع ظاهر شد ، و ذكر اين فتح بزرگوار در جهان ساير گشت و سلطان بجناح و پر فرّ و بال اقبال روى به غزنه آورد و پسر سورى چون مذلّت خويش در كمند اسار و ربقهء خسار مشاهدت كرد و استيلاء اهل اسلام بر ودايع حصار خويش بديد نگينى مسموم در انگشت [ 1 ] داشت از آن حسرت فرو مكيد و جان به مالك دوزخ سپرد ،
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 1 » .
ذكر قحطى كه بنيسابور افتاد
در سنهء إحدى و اربعمائه در بلاد خراسان عموما و در نيسابور خصوصا قحطى شامل و غلائى هايل و بلايى نازل حادث شد كه نطاق طاقت از مقاسات آن بلا و معانات آن عنا تنگ آمد ، و كس را از نايافت قوت قوّت نماند ، و دانهء دل چون دانهء نار از پوست مىخورد ، و هر خصب كه بر ظاهر حيوانى مىديد [ 2 ] بقوّت جاذبه در اندرون مىكشيد ، تا گل رخسارها پژمرده شد و چهرههاى زيبا چون برگ خزان طراوت فرو ريخت و چشمهاى نجلاوى در مغاك افتاد ، و لبهاى شيرين متقلّص گشت ، و مغنّى ناطقه را بر ارغنون زبان اوتار نطق فروگسست ، و دندانهاى درّ صف از تف حرقت باطن زرد شد ، و دهنهاى خوش بوى از تاب شعلهء گرسنگى دود خلوف به آسمان رسانيد ، و جانها از وحشت منازل اجسام روى با مركز خويش نهاد و دانهء گندم به قيمت از دانهء مرواريد در گذشت ، و سنبلهء آسمان بر عزّت سنبلهء زمين حسد آورد ، و انبارهاى اهل احتكار چون دل مادر موسى فارغ شد ، و شكم منعمان چون طبل تهى گشت و از نان [ 3 ] نشان نماند
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : انگشترى .
[ 2 ] - مب ، صو : حيوان بود .
[ 3 ] - اس : بار .
متن از نسخ ديگر .
( 1 ) خسر الدنيا . . . : وى ( شخص منافق ) در دنيا و آخرت خود زيان كرد و آن است زيانكارى آشكارا ( قرآن سورهء 22 « حج » آيهء 11 ) .