و مطعوم معدوم شد ، و كار بجايى رسيد كه در فرضهء نيسابور قرب هزار آدمى هلاك شد و كس به غسل و تكفين و تدفين ايشان فرا نمىرسيد ، و همه را با جامهاى كه داشتند در زير خاك مىكردند ، و مرد و زن و پير و جوان فرياد مىداشتند و نان نان مىزدند و بر جاى سرد مىشدند ، و بعضى بگياه و كشت سدّ رمقى مىكردند تا از زروع و ريوع أطماع بانقطاع رسيد ، و آن وجه نيز روى در حجاب كشيد ، و استخوانها از مزابل بر مىگرفتند و خورد مىكردند و غذا مىساختند ، و چون قصّابى ذبيحهاى بكشتى ، فقرا را بر تقاسيم [ 1 ] اجزاى خون وى مزاحمت رفتى ، و بدان تسكين نايرهء جوع مىكردند ، و در حفظ رمق مىكوشيدند . اما هر كس كه ازين قاذورات تناول كردى بر جاى بيفتادى و جان بدادى .
و عتبى آورده است كه : در آن ايّام مردم را ديدمى كه در مساقط ارواث تتبّع و تفحّص دانها مىكردندى [ 2 ] و يك دانه ممكن و متصوّر نگشتى ، چه جايى كه آدمى با شرف نفس و عزّت ذات هيچ نوع از انواع حبوب نمىيافت ببهايم چگونه رسيدى ؟ و شدّت آن محنت بدان رسيد كه مادر بچه مىخورد و برادر از گوشت برادر مسكهء جان مىساخت و شوهر زن را مىكشت و مىجوشانيد و باجزا و اعضاى او تزجّى و تغذّى مىكرد و مردم را از شوارع در مىربودند و مىكشتند و مىخوردند ، و اهل تمييز از لحوم و شحوم بازار تقزّز و تحرّز مىكردند ، چه بيشتر با اجزا و اعضاى بشر مىگداختند و در بازارها مىفروختند ، و جمعى را بدين علّت بگرفتند و در خانههاى ايشان استخوان آدمى يافتند ، همه را هلاك كردند [ 3 ] ، و مادّهء آن محنت منقطع نمىشد و ديگر حيوانات از سگ و گربه و امثال آن هيچ نماند ، و كسى را جرأت آن نبود كه در محلّههاى دوردست كه از واسطهء شهر بر كنار بود تردّد كند مگر باستظهار جمعى با ساز و سلاح [ 4 ] .
و دانشمندى از ايمّهء حديث در پيش امام ابو الطّيّب صعلوكى رفت . امام ابو الطّيّب
هامش
[ 1 ] - اس ، مب : تقاسم . متن از شع
[ 2 ] - شع ، صو : كردندى
[ 3 ] - شع :
و ايشان را بهلاك مىبردند
[ 4 ] - شع : يا ساز و سلاحى