و لايق نديد كه فرقهاى كه از حليت دين عاطل باشند و به سمت كفر موسوم ، بغرور حصانت جبال و مناعت قلال ، با مصاقبت و مقاربت مستقرّ سرير ملك ببطالت [ 1 ] و استطالت دست بر آورند و راه تطاول و تعدّى پيش گيرند ، عزم تأديب و تعريك ايشان مصمّم كرد ، و لشكرى بسيار از سوار و پياده بدان حدود كشيد و التونتاش حاجب را كه والى هرات بود و ارسلان جاذب را بمقدّمهء لشكر روان كرد ، و ايشان در طىّ منازل و مراحل بمضيقى رسيدند كه جمهورى عامّ از لشكر غور بحراست آن ثغر موكول [ 2 ] بودند ، و ميان فريقين حربى عظيم قايم شد ، و جز دستهء [ 3 ] شمشير دستگير نبود و ديگر اسلحه مفيد نيامد ، و تيغها جز در قراب رقاب قرار نمىگرفت ، و خناجر جز با حناجر مضاربت نمىكرد .
و اين خبر بسلطان رسيد با جمعى از خواصّ ممالك بر نشست و بمدد جمع شد و آن مخاذيل را بتدريج از آن مضيق دور مىكرد و معاقل و موايل ايشان مىستد تا همگنان را در اكناف مخارم و اعطاف مآكم آواره كرد ، و مجال سوار و پياده باز داد ، و بمستقرّ زعيم ايشان كه به ابن سورى معروف بود راه وصول ايشان آسان كرد ، و در قصبهاى كه به آهنگران معروف است جوانب حصار او فرا گرفت . و او با قريب ده هزار مرد بيرون آمد و برابر سلطان صف كشيد و ابواب احتياط و اسباب استظهار بمعاقل وثيق و خنادق عميق بإحكام رسانيد ، و تا روز به نيمه رسيد در مغامست حرب و ممارست طعن و ضرب از جانبين بكوشيدند .
و سلطان بفرمود تا بر سبيل استدراج و استنزال لشكر او پشت فرا دادند و آن مدابير بدان خدعت مشغول گشتند و از مواقف خويش باميد فرصت غنيمت و اغترار به ظاهر هزيمت بفضاء صحرا آمدند ، و لشكر سلطان عطفه كردند و همه را بر مضاجع قتل در خواب نوشين بخوابانيدند ، و پسر سورى را اسير كردند و اموال و اسلحهء ايشان كه كابرا عن كابر بلكه [ 4 ] كافرا عن كافر ميراث رسيده بود بغنيمت بياوردند و شعار اسلام
هامش
[ 1 ] - شع : بتطالب ( ! ) .
[ 2 ] - شع ، مب : موكل .
[ 3 ] - شع ، مب ، صو :
جز قائمهء .
[ 4 ] - شع ، صو : بل .