و مخاطبات پيش گرفت و تحف و مبارّ بسيار چنان كه لايق علوّ همّت و شرف ابوّت او بود به حضرت سلطان فرستاد و سلطان در مقابلهء آن اضعاف الطاف تقديم فرمود ، و اسباب مصافات و مبانى موالات ميان هر دو پادشاه مستحكم شد و مشايخ هر دو دولت در تشبيك اسباب عصمت و توشيح دواعى قربت و تسمير قواعد الفت بمسامير مصاهرت و مواصلت بوساطت و سفارت بايستادند تا ميان هر دو پادشاه باتّحاد رسانيدند و فوايد موافقت و عوايد معاضدت ايشان باهل اسلام و كافّهء خلق رسيد .
ذكر وقعهء نارين [ 1 ]
سلطان بر مقتضى سابقهء نذر خويش نشاط حركت فرمود بغزوى كه طراز ديباچهء ديگر مغازى و مقامات باشد ، و صحايف ايّام بذكر آن متحلّى شود ، مثاقيل حسنات به ثواب آن گران بار گردد و اسباب زلفت و قربت به حضرت كبريا جلّ جلاله و تعالى كبرياؤه متأكّد شود . و با اعوان حقّ و اعلام اسلام ، كه نجوم دين و رجوم شياطين بودند ، روى بديار هند آورد .
شعر :
فى فتية صدأ الحديد لباسهم * و خلوقهم علق النّجيع الاحمر
لا يأكل السّرحان شلو طعينهم * ممّا عليه من القنا المتكسّر « 1 »
و چون بواسطهء ديار هند رسيد لشكر را بتخريب ديار و تعذيب كفّار و تنكيس اصنام و تنكيل خاصّ و عامّ دست برگشاد ، و زعيم آن مدابير و عظيم آن مخاذيل را
هامش
[ 1 ] - صو : نارن . مب : ناردين . چت ، چق ، فتح الوهبى : ناراين .
( 1 ) فى فتية صدا . . . : يعنى در ميان گروهى كه زنگ آهن لباسشان ، و عطر ايشان خون سرخ - رنگ اندرون بدنها بود - گرگ از خوردن اعضاى بدنى كه نيزهء آنها بدان اصابت كرده خوددارى مىكند زيرا پر از شكستههاى نيزههاست .