و اليسع ملك كرمان با تصرّف گرفت و كار او نفاذ يافت و اوامر و زواجر او بامضا پيوست ، و برادر او سليمان به سيرجان مقيم بود و ايالت آن طرف به دو مفوّض ، يسر [ 1 ] بن مهدى ، اليسع را بر مغالبت او آغاليد و گفت : پيش از انتظام شمل و استقامت حال او را بدست بايد آورد . اليسع برادر را بعارضهء مهمّى و بهانهء مشاورتى از سيرجان بخواند ، او بمعاذير زور و اقاويل غرور تمسّك جست و اليسع بدان امتناع دلتنگ شد و بدگمان گشت و روى بمناجزت او آورد [ 2 ] [ و او را بشكست ، و اموال و اثقال و رحال او برگرفت ] و سليمان به بخارا رفت ، و حال اليسع و اتّفاق كار او چنان بود كه گفتهاند :
كالعير طالب قرن فضيّع أذنين [ 3 ] « 1 » .
و بيان اين سخن آنست كه چون بسر حدّ ولايت فارس رسيد طايفهاى از لشكر عضد الدّوله به خدمت او رفتند و او ايشان را نوازش كرد و خلعت داد ، پس بعضى از آن طايفه بگريختند و با خدمت عضد الدّوله آمدند ، و اليسع بدين سبب در حقّ بقاياى قوم بدگمان شد ، همه را مثله گردانيد و جمعى از حشم او به خدمت عضد الدّوله رفتند او با ايشان اكرامى وافر كرد ، و لشكر چون تفاوت حال هر دو طرف مشاهدت كردند از خدمت اليسع دور و نفور شدند و در يك نوبت هزار مرد از وجوه ديلم از حشم اليسع جدا شدند و به حضرت عضد الدّوله پيوستند بناحيت اصطخر [ 4 ] ، و بعد از آن گروه گروه مىپيوستند تا عامهء لشكر او جدا شدند و او با خواصّ مماليك و حشم خويش با واشهر [ 5 ] آمد و رحل و ثقل خويش فراهم پيچيد و به بخارا رفت ، عضد الدّوله به واشهر [ 6 ] شد و مملكت
هامش
[ 1 ] - مب ، چت ، چق : بشر . صو : بسر .
[ 2 ] - عبارت ميان دو قلاب از « اس » افتاده است .
[ 3 ] - مب : كالعير طلب قرنين فضيع اذنين . صو : كه خر طلب سرو رفت گوش نيز بر سر نهاد .
[ 4 ] - صو : اصطرخ .
[ 5 ] - مب : با بردسير .
[ 6 ] - مب : به بردسير .
( 1 ) كالعير طالب . . . يعنى مانند خر كه خواهان شاخ بود دو گوش را از دست داد .بى چاره خر آرزوى دم كرد * نا يافته دم دو گوش گم كرد