تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و لمّا ترا آى شممت التّراب * و كنت أمرأ لا أشمّ العبيرا لقيت أمرأ ملء عين الزّما . . . * ن يعلوا سحابا و يرسوا ثبيرا لآل فريغون فى المكرمات * يد اوّلا و اعتذار اخيرا فلا يعدم الملك ذا روعة * يمنّ المنى و يسرّ السّريرا إذا ما حللت بمغناهم * رأيت نعيما و ملكا كبيرا « 1 »
و ابو الفتح بستى اين قطعه در مدح او گفته است ، قطعه :
بنو فريغون قوم فى وجوههم * سيما الهدى و سناء السّؤدد العالى كأنّما خلقوا من سؤدد و على * و سائر النّاس من طين و صلصال من تلق منهم تقل هذا اجلّهم * قدرا و أسخاهم بالنّفس و المال « 2 »
هامش
( 1 ) و لما تراءاى . . . : و چون امير در من نگريست كه خاك را مىبوييدم ( در برابر او به خاك افتاده بودم ) در حالى كه شخصى بودم كه عبير را نمىبوييدم - من [ امير را ] مردى ديدم كه به اندازهء پرى چشم مردم زمانه است ( همهء محاسنى كه ديدگان مردم متوجه آنهاست در وى جمع بود ) و چون ابر برتر و چون « ثبير » ( نام كوهى در مكه ) استوار است - آل فريغون را در نيكىها اول دستى دراز است و بعد عذر خواهى ( از اندك بودن بخشش ) است - ملك را از دست نمىدهد كسى كه شگفت‌آور است و مردم را به آرزوها مىرساند ( يا آمادهء رسيدن به آرزوهاست ) و تخت را مسرور مىكند - وقتى كه به اقامت‌گاه آنان وارد شدم نعمت و ملك بزرگى را مشاهده كردم . ( 2 ) بنو فريغون . . . : بنى فريغون گروهى هستند كه در چهره‌هاى ايشان نشانهء هدايت و رفعت است به سبب سرورى و بزرگى - گويى از سيادت و بزرگوارى آفريده شده‌اند و ساير مردم از گل و صلصال‌اند - هر كه را از ايشان ببينى مىگويى كه اين بزرگوارترين ايشان در قدر و منزلت و سخىترين آنان در بذل جان و مال است