تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
يا سائلى ما الّذى حصّلت عندهم * دع السّؤال و قم فانظر الى حالى الا ترى أنّ حالى كيف قد حليت * بهم ، ا لم تر حالى عند ترحالى فإن اكن ساكتا عن شكر أنعمهم * فإنّ ذاك لعجزى لا لإغفالى « 1 »

ذكر امير المؤمنين القادر باللّه و استقرار خلافت بر او بعد از طايع للّه و اتّفاق موافقت او با سلطان و بهاء الدولة بن عضد الدوله

امير بهاء الدوله و ضياء الملّه ابو نصر بن عضد الدوله به حكم آنكه امير المؤمنين الطائع للّه در مهمّات ملك از مشاورت او عدول مىجست و بر خلاف رضا و موافقت او كارها مىراند و از آن سبب خللها روى مىنمود ، و از هر جانبى فتقى حادث مىشد همگى همّت بر آن گماشت كه از بهر منصب خلافت و تقلّد امامت [ 1 ] كسى را اختيار كند كه حقّ اين شغل عظيم و قدر اين كار جسيم بشناسد ، و رعايت مصلحت خاصّ و عام واجب داند و در حمايت بيضهء اسلام و كلاءت حوزهء شريعت از اتّباع هوى و اختيار مراد نفس دور باشد ، و اين فرصت نگاه مىداشت تا در شعبان سنهء إحدى و ثمانين و ثلثمائه او را از خلافت خلع كرد و اسباب و اموال او با تصرّف گرفت و به بطايح فرستاد ، و امير المؤمنين القادر باللّه ابو اسحق احمد بن اسحق المقتدر [ 2 ] امير المؤمنين
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، لد : تقلد امانت امامت [ 2 ] - نسخ ديگر : + باللّه . ( 1 ) يا سائلى . . . : اى آنكه از من مىپرسى كه چه چيز از آنان به دست آوردم سؤال را بگذار و برخيز و به حال من نگاه كن - آيا نمىبينى كه حال من به وسيلهء آنان چگونه آراسته گرديده ، آيا حال مرا موقع حركت نديده بودى ؟ - پس اگر از سپاسگزارى نعمت‌هايشان خاموش باشم به سبب ناتوانى من است نه به سبب آنكه ( عمدا ) ترك كرده باشم .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 298 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني