آنجايگاه بود به بغداد خواند و برو بيعت كرد و سدّ ثلمت و قوام امّت به مكان او حاصل آورد .
و در رمضان اين سال [ 1 ] به بغداد رسيد و طبقات مردم از صدق يقين و خلوص اعتقاد دست بمبايعت او يازيدند ، و بامامت و خلافت او تبرّك نمودند . چه مناقب او در همهء عالم چون ثواقب درخشان بود و مآثر او چون زواهر بر صفحهء ايّام ظاهر ، و او ببار اين امانت [ 2 ] و شرايط امامت بوجهى قيام نمود كه عالميان معترف شدند كه چنو امامى در كمال عقل و رزانت قدر و وفور و قار صفاى سيرت و نقاء سريرت بر سرير خلافت ننشست [ 3 ] و عفاف و تقوى و قوّت دل و سخاوت طبع و جلالت مكان و هيبت سيف و سنان و فصاحت لهجت و زبان و تقرير نعمت و نقمت در مصابّ استحقاق و استيجاب [ 4 ] كه ذات شريف او بدان ممتاز بود هيچ كس را از امراء بنى العباس مجتمع [ 5 ] نبود . و او بسبب قرابت نسب و اتّشاج لحمت بر طايع للّه و خلع او رقّت آورد و او را در كنف عاطفت و رحمت خويش گرفت و بمجالست و مؤانست و منادمت و منافثت خود اختصاص داد و در حجر انعام و اكرام خويش مىدانست ، و نگذاشت كه در عهد حكم و زمان نفاذ فرمان او به دو نكبتى و نكايتى رسد تا روزگار كه مفرّق احباب و ممزّق [ 6 ] اصحابست ميان ايشان بتشتيت و تفريق رسانيد .
و ابو الحسن محمد بن الحسين در مرثيه طايع للّه قصيدهاى مىگويد ، بيتى چند از آن نوشته آمد [ 7 ] ،
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : + او ( چق : القادر باللّه )
[ 2 ] - شع : ببار آن امانت . صو : بتحمل بار آن امانت
[ 3 ] - شع : ننشستست
[ 4 ] - اس : ايجاب . متن از نسخ ديگر
[ 5 ] - اس « مجتمع » را ندارد
[ 6 ] - اس : متمزق . متن از نسخ ديگر
[ 7 ] - شع : و ابو الحسن محمد بن الحسين موسوى در مرثيهء طايع مىگويد .