يهفو العقاب على العقاب و يلتقى * بين الفوارس اجدل و مجدّل
و سطور خيلك انّما الفاتها * سمر تنقّط بالدّماء و تشكل « 1 »
[ 1 ] و ابو القاسم حسن بن عبد اللّه المستوفى در مدح سلطان قصيدهاى انشا كرده است . بعضى از آن ايراد كرده آمد . شعر :
ظهر الحقّ ثابت الاركان * صاعد النّجم عالى البنيان
و هوى للرّدى ذو و النّكث و ال . . . * بغى و أهل الضّلال و الطّغيان [ 2 ]
ما الّذى غرّكم بمحمود * المحمود أنحاؤه بكلّ لسان
بأبى القاسم المعظّم ظلّ ال . . . * لّه فى الارض صفوة المنّان
من مناويه نهزة للمنايا * غرض للحتوف و الاحزان
ملك و هو فى الحقيقة عند * ملك صيغ صيغة الانسان
اخذ الهند باليمانى و يحوى * يمنا إن اراد بالهندوان « 2 »
هامش
[ 1 ] - از اينجا تا اول « و چون سلطان را . . . » در چت و چق نيامده . متن از اس ، شع ، مب ، صو ، لد
[ 2 ] - « اس » اين بيت را ندارد
( 1 ) يهفو . . . : عقاب بر بالاى درفش مىپرد و باز ( پرنده ) در ميان سواران به شخصى افتاده در ميدان جنگ فرا مىرسد - و الفهاى سطور سواران تو نيزههايى است كه به خون نقطه گذارى شده و آلوده گرديده و بدان نگاشته شده است .
( 2 ) ظهر الحق . . . : حق آشكار شد ( مراد تسلط سلطان محمود بر خراسان است ) در حالى كه پايههاى آن استوار و ستارهء آن بالا رونده و بنايش عالى است - و در هلاك افتادند پيمان شكنان و ستمكاران و گمراهان و طاغيان ( مقصود ايلك خان و ديگران است ) - چه چيز شما را نسبت به محمود مغرور كرد ، پادشاهى كه به هر زبانى امثال او را ستودهاند ؟ - ابو القاسم بزرگوار كه سايهء خدا در زمين و برگزيدهء خداى منان است - دشمن او در خطر نابودى ، و نشانه براى مرگها و غمهاست - پادشاه است ولى در حقيقت ، به عقيدهء من ، فرشتهاى است به صورت انسان - هند را با شمشير يمانى گرفت و اگر بخواهد يمن را نيز با شمشير هندى تصرف مىكند .