خاصّ آورد و از نيّتى صادق و يقينى صافى بر قلب ايلكخان حمله كرد ، و فيل او صاحب رايت ايلك خان را در ربود و در هوا انداخت و خلقى را بثقل وطأت و فضل قوّت در زير پاى پست مىكرد و بخرطوم مرد را از پشت اسب مىانداخت و بدندان از هم مىشكافت ، و اولياء دولت از حرص فرصت و نشاط نصرت بجوشيدند و شمشيرها بتضريب خصمان برخاست و زبان سنان در طعن آمد ، و لشكر ترك به ترك مقام بگفتند و راه هزيمت گرفتند ، و سپاه سلطان ايشان را بقهر و دقّ ظهر به ما وراء النّهر انداختند ، و در خراسان ازيشان نشان نماند . و همانا ابيات سلّامى وصف حال و نمودار آثار و اقوال سلطان است .
شعر :
يا سيف دين اللّه ما ارضى العدى * لو أنّ سيفك مثل عدلك يعدل
ما إن سننت لهم سنانا فى الوغى * الّا اطلّ عليه [ 1 ] منهم ايطل
و الرّوض من زبد [ 2 ] النّحو مضرّج * و الماء من ماء التّرائب اشكل
و النّقع [ 3 ] ثوب بالنّسور مطرّز [ 4 ] * و الارض فرش بالجياد مخيّل [ 5 ] « 1 »
هامش
[ 1 ] - اس : عليهم . متن از شع
[ 2 ] - فتح الوهبى ( 2 : 87 ) : زهر
[ 3 ] - حاشيهء اس : و الجو
[ 4 ] - اس : مطير . متن از نسخ ديگر .
[ 5 ] - نسخ ديگر : مخمل ( همچنين است در فتح الوهبى ) .
( 1 ) يا سيف . . . اى شمشير دين خدا ( سلطان محمود ) ، چه قدر موجب خرسندى دشمنان مىشد اگر شمشيرت مانند عدالت تو به هنگام صلح دادگرى مىكرد ( اما شمشير تو در جنگ با دشمن جائر است ، شاعر با بيان هر دو خصلت : عدل در زمان صلح و جور در جنگ ، سلطان محمود را مدح مىكند ) - در جنگ آنان را به نيزهء خود نشانه نكردى مگر اين كه نيزهء تو به تهى گاه ايشان اصابت كرد - ميدان جنگ از خون ( يا كف ) گلوها سرخ رنگ است و آب به سبب خون سينهها سرخ سفيد است - گرد و غبار ( به جهت تراكم ) گويى جامهاى است كه به نگار كركسها نگاشته شده ( مراد كركسهاى نشسته بر جيفههاست ) و زمين چون فرشى است كه گويى به صورتهاى اسبان خوب ( كه كشته شدهاند ) منقش گرديده .