تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
نيافت ، به ابيورد شد و از آنجا به نسا رفت و از هر مرحله كه او رحلت مىكرد ارسلان - جاذب فرو مىآمد و بسبب رحل و ثقل بسيار از خزاين و اسلحه كه از نواحى هرات حاصل كرده بود در علقهء آن اعلاق [ 1 ] و عقيلهء آن عقايل فرو مانده بود و در حفظ آن چپ و راست مىپوييد تا خاتمت كار همه وقايهء ذات و عرضهء جان خويش كرد و ثقل آن احمال و حمل آن اثقال از پشت بينداخت و بجانب سيبار [ 2 ] بيرون شد و لشكر ارسلان جاذب بر عقب او پياپى مىرفت تا بحدود جرجان افتاد و خود را در ميان مخارم و آجام آن نواحى انداخت و كرد گيلان [ 3 ] ولايت دست بقتل و نهب آوردند و نكايتى قوى باصحاب و احزاب او رسانيدند و جمعى از اتباع او در پناه حمايت [ 4 ] و امان شمس المعالى گريختند و او به راه دهستان با نسا آمد و بقاياى اثقال خويش به على بن مأمون خوارزمشاه فرستاد و از جهت ايلك خان بوديعت بسپرد و بحفظ آن وصيت كرد و در صيانت آن از شوايب خيانت بوعد و وعيد مبالغت نمود و جمعى از رجّالهء لشكر و بازماندگان حشم در مصاحبت آن روان كرد و به راه بيابان روى بمرو نهاد . و سلطان بانتظار [ 5 ] ارسلان جاذب به طوس مقيم بود ، و چون خبر يافت كه سباشى تكين به راه بيابان بيرون آمد ، به راه مرو نهضت كرد تا مگر پيش بگيرد و او را در دام انتقام كشد . چون سلطان برسيد او از بيابان گذشته بود ، ابو عبد اللّه طائى را با لشكر عرب كه در اهتمام او بودند بر عقب او روان كرد ، و حال او چنان بود كه سعيد بن حسّان گفته است ،
هامش
[ 1 ] - صو : در عقلهء آن اعقال . چت و چق : در عقلهء آن اعلاق [ 2 ] - چنين است در صو و اس . مب : سنار . چت ، چق : سيمبار [ 3 ] - مب : و كرد ولايت گيلان . صو : و كرد و گيلان . چت ، چق : كرا گله [ 4 ] - اس : در پناه و حمايت [ 5 ] - شع ، مب : + حال