تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
كه طود رفيع و سدّ منيع هند بود چه رفت [ 1 ] دانست كه جايى كه ببر و هزبر ريزان [ 2 ] و گريزان روند ، أرانب و ثعالب را مجال مجادلت ممكن نگردد و مكنت مقاومت صورت نبندد ، بيت :
عقل داند كه چو مهتاب زند دست بتيغ * ردّ تيغش نه باندازهء درع قصب است
خزاين و دفاين خويش درهم بست و بر پشت افيال و اجمال به سرنديب برد و سولتان را باز گذاشت ، و چون سلطان بدان نواحى رسيد و از عقايد و نحل ايشان استكشاف كرد همه را در مخابط ضلالت و مهابط جهالت ديد ، شهرى كه مسكن و متوطّن ايشان بود در حصار گرفت و بقهر بستد و همه را بعذبات عذاب تأديب و تعريك كرد ، بيست هزار بار هزار درم به أرش عصيان و فديهء عدوان و جزيهء طغيان بر گردن ايشان نهاد ، و ذكر مقامات او در نصرت دين و انارت معلم [ 3 ] يقين از عرض دريا بگذشت و تا ديار مصر برسيد ، و هيبت تيغ او در ديار هند و سند مستفيض شد و مادّهء فساد و الحاد و كفر و عناد در آن نواحى منحسم و منقطع گشت ، و ابيات ابو تمّام طائى موافق حال و مطابق وقت او آمد ، شعر :
كرمت غزوتاك بالأمس و ال . . . * خيل دقاق و الخطب غير دقيق حين لا جلدة السّماء بخضرا . . . * ء و لا وجه شتوة [ 4 ] بطليق « 1 »
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : آن رفت [ 2 ] - مب : لرزان [ 3 ] - نسخ ديگر : معالم [ 4 ] - صو : نشرة . مب : بشرة ( 1 ) كرمت . . . : دو غزوهء تو با اسبان خوب و لاغر ميان در حالى كه امر بسيار مهم بود بجا و خوب بود - آن گاه كه پوست آسمان سبز نبود ( پوشيده از ابر بود ) و زمستان نيز گشاده‌رويى نداشت ( ترشرو بود ) -