در اعزاز و اكرام قدر وى به همه غايت احترام برسيدند [ 1 ] هم از جهت احترام جانب سلطان و هم از بهر غزارت فضل و تقدّم او در ابواب علوم كه در عهد خويش عديم النّظير بود و در شيوهء فقه و خلاف مشار اليه ، به اوزكند مقيم شد تا از مهمّ زفاف بپرداخت و مقصود بحصول پيوست و نجيح السّعى و مقضىّ الحاجه بازگشت ، و آن درّ يتيم كه در درياى تركستان به تحصيل آن غوّاصى مىكرد حاصل آورد و روى به خدمت سلطان نهاد با حملهاى گران از مجلوبات آن ديار [ 2 ] از زر ساو و سيم ناب و نافههاى مشك و اسبان ختلى و غلامان ماه روى و كنيزكان خطايى [ 3 ] و بازهاى سپيد و دستهاى بر طاسى و قاقم و سمور و طرايف صينى و ديگر اصناف الطاف .
و ميان هر دو مملكت معاقد مشابكت و مصاهرت [ 4 ] مستمّر گشت و اشتراك در مراتع نعم و اتّحاد ميان صنايع و خدم [ 5 ] محقّق شد و مدّتها حال برين جمله منتظم [ 6 ] بود تا به چشم زخم ايّام مشارع آن مودّت مكدّر شد و بنزغات شياطين موارد آن محبّت منغّص گشت و معاقد آن مخالصت بانحلال رسيد .
و نبذى از محاسن امام ابو الطّيّب گفته شود و بر عقب آن ذكر جمعى از اعيان رعاياى سلطان كه در مناقب چون ثواقب بودند و در مواكب چون كواكب ، و هر يك نجمى بود از نجوم زمين و بدرى از بدور فضل و علمى از أعلام علم ، ياد كرده آيد .
اين كلمات منثور از حكم و بدايع سخن امام ابو الطيب است :
من تصدّر قبل أوانه فقد تصدّى [ 7 ] لهوانه « 1 » . اين معنى از قول ابو منصور فقيه
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : غايت برسيدند
[ 2 ] - نسخ ديگر : مجلوبات ديار ترك
[ 3 ] - شع : ختايى
[ 4 ] - اس : مظاهرت . متن از نسخ ديگر
[ 5 ] - اس : صنايع خدم .
متن از نسخ ديگر
[ 6 ] - مب ، شع ، چت ، چق : + و متسق
[ 7 ] - اس ، چت : تعرض .
نسخ ديگر و حاشيهء اس و حاشيهء چت : تصدى
( 1 ) من تصدر . . . : هر كه صدر طلب باشد پيش از موقع آن ، به خوارى آن تن در داده است .