افتاده بود [ و شمس المعالى در باب او ابواب صنايع و مواهب تقديم فرمود ] [ 1 ] و او را بمال بسيار و أهبت تمام مستظهر كرد و در عوارض حاجات و سوانح مهمّات مزاح العلّه گردانيد و بمناصبت نصر فرستاد ، و او بدلى قوى و رغبتى صادق روى بدان مهمّ آورد و بارها بر سر نصر دوانيد تا او را و سپاه او را آواره و متفرّق كرد و جستان بن داعى و پسر هندو را با چند كس ديگر [ 2 ] اسير بگرفت و نصر از پيش او بهزيمت به سمنان افتاد .
و نصر بن الحسن با شرف ابوّت و قدمت خاندان و كثرت عشاير سجيّت ظلم داشت و بطغيان و عدوان معروف بود و ولايت او بر مدرجه حاجّ كعبهء معظّم و حريم مكرّم و حطيم و زمزم بود . هر سالى [ 3 ] رفاق و قوافل حاج را بانواع مطالبات مجحف و معاملات مختلف مىرنجانيد تا بدنامى او در اقطار جهان منتشر شد و لوثى شنيع بدين سبب بر ديباجهء شرف نسب و جمال حال او نشست و دعاء حاجّ [ 4 ] و نفرين مظلومان در تشويش كار و تهييج اسباب خذلان و تنكيس رايت دولت او مؤثّر آمد و بعد از آن عثرت مكاتبات به رى پياپى مىكرد و در استمداد و استعانت استغاثت مىكرد و مكتوبات او را بمطال و وعدهء مطال جواب مىنوشتند ، شعر :
مواعيد كما لاح سراب المهمه القفر * فمن يوم إلى يوم و من شهر إلى شهر « 1 »
هامش
[ 1 ] - عبارت ميان دو قلاب از « اس » افتاده است .
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : با چند كس از اعوان ( چت : اخوان ) او
[ 3 ] - شع ، مب ، صو ، چت ، چق : هر سال
[ 4 ] - شع ، مب : حجاج
( 1 ) مواعيد كما لاح . . . : وعدههايى است چنان كه سراب بيابان خشك و بى آب و علف ظاهر شود از روزى به روزى و از ماهى به ماهى محول مىگردد ( در الفتح الوهبى ج 1 ص 12 به جاى « لاح » « اختب » آمده است يعنى فريفت ) .