فرستاد [ 1 ] و باهتمام دولت و بحمايت عزّت سلطان اعتضاد و استناد جست و تحف و مبارّ فراوان فرستاد تا عقدهء الفت و عصمت مستحكم گشت و اسباب موافقت و مصادقت بنظام پيوست و جرجان و طبرستان و بلاد ديلم [ 2 ] تا ساحل دريا در حكم امر و نهى و حلّ و عقد او منتظم شد .
و شمس المعالى در ايّام خويش از ملوك اطراف و اكابر اقطار جهان بشرف نفس و مكارم اخلاق و وفور عقل و محاسن شيم و كمال فضل و جلالت [ 3 ] قدر مستثنى بود و بر منهاج حكمت و قضيّت دين مستقيم ، و از التفات بانواع معازف و ملاهى منزّه و مبرّا ، چه مىدانست كه ملاهى و پادشاهى ضدّ يك ديگرند و جمعيّت هر دو بر بقاء و دوام متصوّر نيست . و ابو الفتح بستى در تقرير اين معنى گويد ، شعر :
اذا غدا ملك باللّهو مشتغلا * فاحكم على ملكه بالويل و الحرب
اما ترى الشّمس فى الميزان هابطة * لمّا غدا برج نجم اللّهو و الطّرب « 1 »
و شمس المعالى به سمت عدل و رأفت و انصاف و معدلت آراسته بود و بر اهتمام به حال رعيّت و اعتنا بمصالح زير دست حريص ، و در فنون علم و آداب متبحّر ، و در جمع ميان ذرابت شمشير و ذلاقت قلم متفرّد ، و رسايل او در اطراف و اكناف عالم مشهور و مذكور ، و كمال براعت و بلاغت او در تزيين و تحسين مقالات خويش معروف ، و اين رساله در ذكر صحابه رضوان اللّه عليهم اجمعين كه لمعهايست از بوارق بنان و زهرهاى از حدايق بيان او ايراد كرده مىشود :
هامش
[ 1 ] - اس : فرستادند
[ 2 ] - اس : پيوست و بلاد خراسان و ديلم . متن از شع و مب و صو ، و رك : فتح الوهبى 2 : 15
[ 3 ] - شع ، مب ، صو ، چت ، چق : و جلال
( 1 ) اذا غدا . . . : هنگامى كه پادشاهى سرگرم لهو و لعب شد يقين بدان كه بلا و نادارى و افلاس به ملك او روى خواهد آورد - آيا نمىبينى خورشيد را كه هبوط مىكند وقتى كه در برج ميزان كه ستارهء لهو و طرب است قرار گيرد ؟