بانواع حيلت و خديعت بفريفتند و بكمند مكر به خود كشيدند و بحبل اسار محكم ببستند و بقلعهء استوناوند فرستادند ، و شمس المعالى باستخلاص قلاع آن نواحى پرداخت و جمله با تصرّف گرفت و بمعتمدان خويش سپرد و نواصى آن صياصى در قبض [ 1 ] مراد حاصل كرد .
و اصفهبد شهريار در اثناء اين حال سلسلهء مخالفت بجنبانيد و بكثرت لشكر و وفور مال مغرور شد و سپاه فراهم آورد ، و از رى ، رستم بن مرزبان را با صناديد ديلم بمحاربت او فرستادند و بيستون بن بنجاسف [ 2 ] را كه پيش از اين بتهمت موالات قابوس گرفتار شده بود در جملهء آن لشكر بفرستادند ، و ايشان لشكر اصفهبد را بشكستند و او را اسير كردند ، و رستم بن مرزبان بشعار دعوت قابوس ندا كرد و بسبب وحشتى كه از اهل رى در دل داشت خطبهء آن خطّه بنام شمس المعالى مطرّز كرد و احوال خويش در مطاوعت و صدق مناصحت بقابوس نوشت ، و بيستون بدان حالت قرير العين و منشرح الصّدر شد و بمعاودت وطن و مراجعت سكن [ 3 ] وصول با خدمت ولى نعمت خويش خوش دل گشت و مملكت گيلان [ 4 ] بأسرها با مملكت جرجان و طبرستان مضاف گشت .
و شمس المعالى ولايت گيلان بپسر خود منوچهر داد ، و بعد از آن ناحيت رويان و شالوس و حدود استنداريه [ 5 ] به كلى مستخلص شد [ 6 ] و بعدل و احسان و امن و امان و يمن [ 7 ] كفالت و حسن ايالت شمس المعالى آراسته گشت و شمس المعالى با سلطان بتأسيس بنياد مودّت و تأكيد اسباب محبّت مشغول شد و در تمهيد حال موالات رسولان
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : در قبضهء
[ 2 ] - چت : تيجاسب . چق : بيجاسب
[ 3 ] - اس :
مب : مراجعت اهل و سكن
[ 4 ] - شع ، مب : و مملكت ولايت گيلان . چت ، چق :
ولايت گيلان
[ 5 ] - اس ، شع : اسفنداريه . متن از چت و فتح الوهبى
[ 6 ] - اس :
مستخلص كرد
[ 7 ] - نسخ ديگر : بيمن