اعانت و سعادت مساعدت او بحاصل كنند [ 1 ] و در تقويت و تمشيت كار او قصب السّبق از ملوك عالم و سلاطين جهان بربايند ، بسبب نوازل محن و عوارض فتن و عوايق ايّام و علايق روزگار تير تمنّاى ايشان بهدف مراد نمىرسيد ، و او چون كوه بر زحمت عواصف و صدمهء زلازل مصابرت مىكرد ، و دانست كه اضطراب در محنت جز محنت نيفزايد و از مصارعهء حوادث جز غصّه و رنج دل نزايد و اين ابيات از نتيجهء خاطر و بديههء رويّت [ 2 ] اوست ، شعر :
قل للّذى بصروف الدّهر عيّرنا * هل عاند الدّهر إلّا من له خطر
أما ترى البحر يعلو فوقه جيف * و يستقرّ بأقصى قعره الدّرر ؟
فان تكن نشبت ايدى الزّمان بنا * و مسّنا من عوادى بؤسه الضّرر
ففى السّماء نجوم غير ذى عدد * و ليس يكسف إلا الشمس و القمر « 1 »
و چون امير ناصر الدّين به خراسان آمد و ابو على بن سيمجور را از خراسان براند بملاقات قابوس ارتياح نمود و خواست كه بنصرت و معاونت و استخلاص مملكت او قيام نمايد ، سفر بلخ در پيش آمد و شواغل وقت و موانع حال حايل شد تا كار ابو على بزوال رسيد ، و بسبب ابو القاسم بن سيمجور ديگر بار اتّفاق معاودت خراسان افتاد و عهد ملاقات تازه شد و در حقّ يك ديگر لطفهاى بسيار كردند و
هامش
[ 1 ] - مب ، شع ، چت ، چق : حاصل كنند
[ 2 ] - اس : روايت . متن از نسخ ديگر
( 1 ) قل للذى . . . : بگو به آن كسى كه به سبب روى آوردن پيش آمدهاى روزگار به ما ، ما را سرزنش مىكند : آيا روزگار جز با كسى كه اهميت و عظمت دارد ستيزه مىكند ؟ - آيا دريا را نمىبينى كه بالاى آن را جيفهها فرا مىگيرد و در ته آن مرواريدها بر قرار مىشوند . - پس اگر زمانه چنگالهاى خود را به ما بر مىآويزد و به سبب دشمنى زيانهايى مىرساند باكى نيست - زيرا در آسمان ستارگان فراوان و بىشمارى است اما تنها خورشيد و ماه كسوف مىكنند .